گنجور

 
اسیر شهرستانی

نمی دانم زبان دادخواهی

گرفتار توام خواهی نخواهی

اگر صیقل گر لطفت نباشد

چه خواهم کرد با این رو سیاهی

قناعت می دهد داد دل ما

در این کشور گدایی پادشاهی

دماغ دشمنی با کس ندارم

خجالت می کشم از کینه خواهی

چنان چشمم به رویش گشته حیران

که نشناسد سفیدی از سیاهی

سراپا انتخاب خاطر ماست

برای ما نگه دارش الهی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فخرالدین اسعد گرگانی

و لیکن عالم کون و تباهی

دگر گون یافت فرمان الهی

مجیرالدین بیلقانی

اتی النیروز یا ظل الاله

و من بجلاله الدنیا تباهی

و من خضعت له الافلاک طرا

خضوعا فی الاوامر والنواهی

زهی بر تو جهانداری و شاهی

[...]

مجد همگر

کمر می بندی ای یار سپاهی

مگر کاندر بسیج برگ راهی

مرو راه جفا و دوری ارچه

به روی رفتن بود رای سپاهی

کنی دعوی که ما هم زین سفرهاست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه