هر جلوه که در دیده ما کرده سلامی
هر ناله که از خاطر ما رفته پیامی
بی گمشدگی رهبر آشفته دماغان
ای کثرت وحدت بنگویی که کدامی
در هر قدمم شوق به صحرای دگر بود
در وادی مقصد نه مقیمی نه مقامی
بادا نمک حیرت جاوید حلالم
در چهره چه زیبایی و در قد چه تمامی
رفتم ز خود اما تو نرفتی ز خیالم
غمهای تو افکنده به سودای دوامی
آتشکده ها شبنم افسردگیم نیست
چون من نتوان یافت به صد میکده خامی
مژگان به دلم چون رقم گریه نویسد
با خم چه کند حوصله گمشده نامی
این قافله شرمندگی خضر چه داند
هر گمشده پیدایی و هر مرحله گامی
بیچاره اسیر تو که دیده است در این باغ
هر گردی و مردی و نسیمی و مشامی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساسات عمیق و درونی شاعر است که در جستجوی زیبایی، شوق و وحدت در میان آشفتگیهای زندگی است. شاعر از نگاه کردن به جلوههای مختلف و نالههای دلش سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که در هر قدم به دنبال سرزمین جدیدی است. همچنین، او به عشق و غمهایش اشاره میکند و میگوید که با وجود رفتن از خود، احساسات و تصورات معشوق در ذهنش باقی ماندهاند. شاعر به تنهایی و حسرتهایش نیز اشاره دارد و در نهایت به دنبال یافتن حقیقت در این راه طولانی و پر از گمشدههاست.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در منظر ما زیبایی خود را نشان داده و ما را به سلامی واداشته، و هر صدایی که از دل ما برخاسته، پیامی را منتقل میکند.
هوش مصنوعی: بدون وجود یک رهبر، آشفتهفکری و سردرگمی وجود دارد. ای کثرت، آیا نمیتوانی بگویی که کدام یک از ما به وحدت نزدیکتر است؟
هوش مصنوعی: در هر گام که برمیدارم دلم میخواهد به سرزمین جدیدی بروم و در راه رسیدن به هدفم، نه جایی برای سکون دارم و نه مقام و منزلتی.
هوش مصنوعی: ای کاش همیشه این زیبایی و کمال را در چهره و قامت تو ببینم، که حتی حیرت من را جاودانه کرده است.
هوش مصنوعی: از خودم دور شدم اما تو هرگز از فکر من نرفتی. غمهایت در جان من نشسته و مرا به دنبال خود میکشاند.
هوش مصنوعی: آتشکدهها نمیتوانند غم و افسردگی من را برطرف کنند، زیرا من هیچگاه نتوانستهام به شادی و سرخوشی واقعی دست پیدا کنم.
هوش مصنوعی: مژگان، با چشمانش مانند دفتری که گریه را روی آن مینویسند، احساسات مرا به تصویر میکشد. با این حال، خماری و افسردگیام را چگونه میتوان تحمل کرد، در حالی که نام و نشانی از حالم ندارم؟
هوش مصنوعی: این گروه از گمشدگان، خضر که خود نماد هدایت و راهنمایی است، از حال و روز آنهایی که راه را گم کردهاند و به جستجوی خود ادامه میدهند، بیخبرند. هر کدام از این گمشدگان مسیر خاصی را دنبال میکنند و در هر مرحله از سفر خود، قدمی برمیدارند.
هوش مصنوعی: این شخص بیچاره که به تو دل بسته، در این باغ هر چیزی را دیده است؛ هر گرد و غباری، هر مرد و زنی، هر نسیم و بویی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای غایت اندیشهٔ دانش سخنت را
می بوسم و می دارم چون دیده گرامی
شاید که ببندد کمر از لطف سخنهات
آب سخن جان سخنگو به غلامی
تو خضری و لطف سخنت آب حیاتست
[...]
چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی
کهش یار هم آواز بگیرند به دامی
دیشب همه شب دست در آغوش سلامت
و امروز همه روز تمنای سلامی
آن بوی گل و سنبل و نالیدن بلبل
[...]
ای داده بر وی تو قمر داو تمامی
پیش تو کمر بسته اسیران به غلامی
از شرم بنا گوش تو در گوشه نشیند
گر ماه ببیند که تو در گوشهٔ بامی
هر لحظه بدان زلف چو دامم بفریبی
[...]
گر طالب آنی که بماند ز تو نامی
از خانه ناموس برون نه دو سه گامی
قربان شو و بشنو ز لب یار پیامی:
عیار چو منصور شود بر همه کامی
ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
یا رب بفدای تو دو صد جان گرامی
هر شیوه که بینم همه حسنست و ملاحت
روی تو ز روم آمد و زلفین تو شامی
پیچ و گره زلف تو ناگاه عیان شد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.