بیا در آتشم افکن بگو ببین و برو
گره میفکن از افسوس بر جبین و برو
در آتشم به وصال تو نیستم راضی
بیا ز دور به حال دلم ببین و برو
ز راه کویی اگر چشم خونچکان جوشد
به پیش پای سراسیمگی ببین و برو
میان چشم و دلم بی تو دعوی خون است
در این بهار تماشا گلی بچین و برو
اسیر کشته شد اما وصیتی دارد
بخوان به خاکش یک عشر آفرین و برو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از عشق و دلتنگی سخن میگوید و احساساتش را با شدت بیان میکند. او از معشوق میخواهد که به سراغش بیاید و به حالش نگاهی بیندازد، حتی اگر این دیدار کوتاه باشد. او اعلام میکند که درد و رنجش را تحمل میکند اما به وصال معشوق راضی نیست. در میان احساسات متضاد، شاعر از زیباییهای بهار یاد میکند و با اشاره به سرنوشت عاشقانی که جانشان را فدای عشق کردهاند، از همزاد پنداری با آنان میگوید. در نهایت، او میخواهد یاد و یادبود آنها را گرامی بدارد.
هوش مصنوعی: بیایید در آتش عشق فرو برویم، بگو ببین و سپس برو. افسوس بر جبین را رها کن و دور شو.
هوش مصنوعی: من در آتش عشق تو می سوزم و راضی نیستم که به وصالت برسم. بیا از دور به حال دلم نگاهی بینداز و سپس برو.
هوش مصنوعی: اگر در کوی محبوب کسی اشکها و دلتنگیها را ببینی، حواست را جمع کن و در همان حال به راهت ادامه بده.
هوش مصنوعی: در دل و چشم من، بدون تو، احساس عمیق و شدید وجود دارد. در این فصل بهار، زیبایی را تماشا کن و از آن لذت ببر.
هوش مصنوعی: عاشق سرنوشت خود را قبول کرد و در پایان زندگیاش وصیتی برای جهان گذاشته؛ اکنون بر خاکش بوسهای بزن و به راهت ادامه بده.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.