گنجور

 
اسیر شهرستانی

رو دیده ام زگرمی بی اختیار تو

تأثیر عشق کرد مرا شرمسار تو

خضرم نوید وعده دیدار می دهد

آب بقاست خاک ره انتظار تو

راهش نظر ز دیده بیداد کرده است

وارستگی به خواب نبیند شکار تو

برگ گل از بنفشه کشد ناز رنگ و بو

تا دیده نوبهار خط مشکبار تو

روشن سواد صفحه گلزار چشم ماست

ریحان شکسته ای است ز خط غبار تو

ز آن پیشتر که ناز تو گردد دچار من

چون می گذشت بی ستم آیا مدار تو

دل داده ام ز دست مران از نظر مرا

کاری نکرده ام که نیاید به کار تو

دیرینه محرم نگه گرم بوده ایم

افتاده ایم از نظر اعتبار تو

یکدم به یک قرار نه ای با اسیر خود

بیچاره تا به کی بشود بیقرار تو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
قطران تبریزی

ای شهریار یار تو بس کردگار تو

اندیشه نیست گر نبود خلق یار تو

تو دستگیر خلقی واو دستگیر تو

تو گوش دار خلقی و او گوش دار تو

ایزد ترا ز خلق جهان اختیار کرد

[...]

مسعود سعد سلمان

ای اختیار عالم در اختیار تو

وی پیشوای ملک و ملک پیشکار تو

بر آسمان دولت قطب کفایتی

بسته مدار مملکت اندر قرار تو

خورشید گشت همت گردون فروز تو

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
امیر معزی

ای روزگار ساخته آموزگار تو

روز جهان برآمده در روزگار تو

تو شهریار و خسرو خلق زمانه‌ای

واندر زمانه نیست کسی شهریار تو

کار زمانه ساخته کردی به عدل خویش

[...]

وطواط

ای آنکه از کمال تو در روزگار تو

همچون بهشت گشته بلاد و دیار تو

انصاف کی بود که کشد جور روزگار

مداح پایگاه تو در روزگار تو ؟

بازی کزو شکار تو مرغی بود حقیر

[...]

ادیب صابر

ای اختیار دین و سخا اختیار تو

تو افتخار خلق و به خود افتخار تو

حاصل شود مراد دو عالم به یک نظر

آن را که دید طلعت تو روز بار تو

ایزد گواست بر من و بر اعتقاد من

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه