از صبر من آزرده شد تا چند آزارش کنم
یک چند هم بیتابیی دانسته در کارش کنم
در ظلمت بخت سیه عالم به او روشن نشد
افروختم شمع وفا کز خود خبردارش کنم
سوز محبت حسن را رنگین بهار دیگر است
خود را بر آتش می زنم تا رشک گلزارش کنم
بیگانه خوی من چها الفت پرستی می کند
هر دم ز یادم می رود تا یاد بسیارش کنم
زاهد به مستی دوستان عقد اخوت بسته است
دل کو که تحسینش کنم جان کو که ایثارش کنم
شبها به طرف کوی او بیدل روم همچون اسیر
کز اضطراب دل مباد از خواب بیدارش کنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق و فراق سخن میگوید. او از صبر خویش حکایت میکند و میگوید که در آزار محبوبش چقدر آزرده شده است. شاعر در تلاش است تا با روشن کردن شمع وفا، محبت و عشق را با قوت بیشتر نشان دهد. همچنین، او به سوز و گداز عشق و احساس رشک نسبت به زیبایی محبوبش اشاره کرده و از دل شکستهاش میگوید. در انتها، شاعر از اضطراب و ناگزیری به سمت محبوبش میرود و احساس میکند که این عشق او را همچون اسیری، از خواب و آرامش دور کرده است.
هوش مصنوعی: من از صبر خود خسته شدم، تا کی باید او را آزار دهم؟ حالا میکوشم کمی هم با بیقراری خود، در کارش تاثیر بگذارم.
هوش مصنوعی: در تاریکی بدبختی، دنیا برای او روشن نشد. من شمع وفاداری را افروختم تا او را از حال خود باخبر کنم.
هوش مصنوعی: شور و شوق عشق حسن باعث شده که بهاری دیگر در من ایجاد شود. من خود را به آتش میزنم تا بتوانم زیبایی گلزار او را بیشتر حس کنم.
هوش مصنوعی: بیگانهای که به من نزدیک است، هر لحظه محبت و دوستی میکند و در عین حال، هر بار که به یادش میافتم، از ذهنم دور میشود.
هوش مصنوعی: زاهد به خاطر دوستی با عدهای که مست هستند، دوستی و همبستگی برقرار کرده است. اما من به دنبال دلی هستم که به ستایشش بپردازم و جانی که برای او فداکاری کنم.
هوش مصنوعی: شبها به سمت کوی محبوبم میروم، مثل اسیری که نگران و دلآشوب است و نمیخواهم خوابش را به خاطر دل شدم، برهم بزنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شد زنده جان من به می، زان یاد بسیارش کنم
انگور اگر منت نهد، من زنده بر دارش کنم
من مستم از جای دگر، افتاده در دامی دگر
هر کس که آید سوی من، چون خود گرفتارش کنم
جان نیک ناهموار شد، تا با سر و تن یار شد
[...]
تن مانده از جانان جدا، با درد و غم یارش کنم
گر جان گرانباری کند، در دم سبکبارش کنم
مرغ دلم کز من رمید، اندازمش در چاه غم
تا کی گرفتارم کند، من هم گرفتارش کنم
این دیده کز نادیدنش، افتاد در بیکاریئی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.