گل داغم از رنگ و بو می گریزم
چو نومیدی از آرزو می گریزم
گریزانش از خویش کی می توان دید
چو می بینمش پیش از او می گریزم
گلستان بی آبرو غرق خون باد
من از حسن اظهار جو می گریزم
به بیگانه ای کرده ام آشنایی
که از خود ز سودای او می گریزم
اسیرم دماغ شکایت ندارم
چو دل سرکند گفتگو می گریزم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساس دلتنگی و ناامیدی خود صحبت میکند. او از زیباییها و خوشیهای زندگی فرار میکند و به مانند گل داغی که از رنگ و بو میگریزد، از آرزوها و از خود فراری است. او عواطفش را ابراز نمیکند و در مواجهه با واقعیتها، از حضور خود نیز فرار میکند. در آخر، با وجود اینکه احساس اسیری میکند، از شکایت نمیکند و در دل با احساساتش میگریزد.
هوش مصنوعی: من از زیبایی و عطر گل که دلم را میسوزاند دوری میکنم، مانند کسی که از ناامیدی به دور آرزوهایش میگریزد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم او را که از خودش فراری است، ببینم؛ چون هر بار که او را میبینم، قبل از او از خودم فرار میکنم.
هوش مصنوعی: در باغی که بینظم و مرتب است و برای زیبایی آن زحمتی کشیده نشده، من از این رو که چهرهی زیبا و دلربا دارم، از بروز احساسات و نشان دادن خودم دوری میکنم.
هوش مصنوعی: من با شخصی بیگانه آشنا شدهام که به خاطر دغدغههای او، از خودم فاصله میگیرم.
هوش مصنوعی: من در بند مشکلاتم هستم اما از شکایت چیزی نمیگویم؛ چون وقتی دل برای خودم درد و دل میکند، فرار میکنم از صحبت کردن.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.