بود روزی که پا ز این گل برآرم
دمار از روزگار دل برآرم
فکندم لنگر و کشتی شکستم
چه گوهرها کز این ساحل برآرم
زیک خواب پریشان می توانم
سر از صد عقده مشکل برآرم
تر و خشک جهان را می شناسم
می از مینا حق از باطل برآرم
چو موجم گریه صد جا می داوند
ندانم چون سر از منزل برآرم
شهید سرگرانی گشته ام آه
سر از خواب عدم مشکل برآرم
اسیر از سینه صافی می توانم
هزار آیینه از یک دل برآرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دگرگونی و تغییرات در زندگی صحبت میکند. او با اعتماد به نفس از توانایی خود برای خارج شدن از مشکلات و موانع سخن میگوید. با تشبیه به کشتی و موج، احساسات و کشمکشهای درونیاش را بیان میکند و اشاره میکند که میتواند از هر نوع سختی و ناهنجاری فراتر رود. همچنین، او به شناخت عمیقش از جهان و تمایزش بین حق و باطل اشاره میکند و در نهایت به قابلیت درونیاش برای درک و ایجاد زیبایی و روشنایی در زندگی متذکر میشود.
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که از این گل جدا شوم و از دل و احوال آن خداحافظی کنم.
هوش مصنوعی: من لنگر را انداختم و کشتیام را شکستم، حالا چه گنجها را میتوانم از این ساحل به دست آورم.
هوش مصنوعی: از یک خواب آشفته، میتوانم به راحتی از میان صد مشکل و معضل، حل و گشایش پیدا کنم.
هوش مصنوعی: من به خوبی همه چیزهای خوب و بد این دنیا را میشناسم و میتوانم حق را از باطل تشخیص دهم.
هوش مصنوعی: من همچون موجی هستم که در جاهای زیادی به گریه میافتد، اما نمیدانم چگونه میتوانم از این وضعیت بیرون بیایم.
هوش مصنوعی: من در حالتی از فراموشی و غفلت به سر میبرم و کمر بستهام تا از دل تاریکی و بیخبری، آهی برکشید و بیدار شوم.
هوش مصنوعی: من میتوانم از دل پاک و صاف خود هزاران تصویر و انعکاس درست کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.