لبریز خنده است چمن از هوای گل
می خور که پایتخت نشاط است پای گل
دیوانه را هوای جنون باغ دلگشاست
گرید به جای باده و خندد به جای گل
هر جا که هست در نظرم جلوه می کند
گه در لباس شعله و گه در قبای گل
یکدسته گل ز رنگ حنا هم نبسته ای
دانسته ای که چیست مگر مدعای گل
بیهوشیم ز میکده سایه گل است
گویا سری کشیده نگاهت به پای گل
هر چند جلوه گلم از هوش می برد
داغم که رنگ و بوی که شد آشنای گل
در دیده اسیر خلد خارهای رشک
گر در نظر خیال تو آید به پای گل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و نشاط گل و چمن اشاره دارد. شاعر چمن را مملو از خنده و شادی میبیند و به بزم گل و سرزندگی آن توجه میکند. او میگوید که عشق و جنون در باغ گل احساس میشود و حتی در غم و بیخیالی نیز گل بر دل او تأثیر میگذارد. شاعر جلوههای مختلف گل را توصیف میکند و به یادآوری میآورد که رنگ و بویی که از گل برمیخیزد، برایش آشنا و دلنشین است. در آخر، او رویای خود را در کنار گلها و زیباییهای آن تصویر میکند، نشاندهنده شادی و آرامش در دل او.
هوش مصنوعی: چمن به خاطر عطر و زیبایی گلها پر از شادی و خنده است؛ پس از این فضا لذت ببر، زیرا اینجا مرکز خوشحالی و شادابی است.
هوش مصنوعی: یک آدم دیوانه در دل خود به جایی میرسد که جای باده به گریه و جای گل به خنده میپردازد. او در دنیای عاشقانهاش به چیزهای دیگری ارزش میدهد و در عوض زیباییهای معمولی، از شور و شوق جنون لذت میبرد.
هوش مصنوعی: هر جا که حضور دارد، در ذهن من نمایان میشود؛ گاهی به شکل آتش و گاهی به صورت گل.
هوش مصنوعی: یک دسته گل که رنگ حنا دارد، فقط به خاطر زیباییاش نمیتواند ادعایی داشته باشد. آیا تو نمیدانی که این گل چه چیزی را نمایان میکند؟
هوش مصنوعی: ما در حالت مستی و بیخبری هستیم، بهگونهای که فکر میکنیم سایهی گل در میکده است. به نظر میرسد نگاه تو همچون سروی، به پای گلها افتاده است.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه زیبایی من همه را مجذوب میکند و از هوش میبرد، اما غم من از این است که رنگ و بویی که دوست داشتم، حالا برایم آشنا شده است.
هوش مصنوعی: در نگاه من، بهشت پر از خارهای حسادت است، اگر در تصور تو، به خاطر زیباتر از گل، خارها را ببینی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بلبل گشاده کرد زبان بر ثنای گل
معشوق بلبل است رخ دلگشای گل
هر شب ز شام تا به سحر ساحری کنیم
من در ثنای بلبل و او در ثنای گل
معزول گشت ساقی و منسوخ شد سماع
[...]
بلبل ز شاخِ سرو چو بر زد نوایِ گل
بر دست گیر باده و بنشین به پایِ گل
نوروز کنجِ خانه گرفتن دریغِ می
پهلوی خار حیفِ عظیم است جایِ گل
فرهاد خوانده ای که چه کرد از هوایِ دل
[...]
تا بر چمن فتاد فروغ لقای گل
سر می نهد بنفشه غمگین به پای گل
بر سر زدیم لالهٔ داغی به جای گل
داریم گریه ای که بود خونبهای گل
ما و سرود ناله درد آشنای خوبش
تا کی رسد به خاطر دیر آشنای گل
الفت به ساده لوحی ما خنده می زند
[...]
ریزد خزان به خاک چو برگ و نوای گل
جز عندلیب نیست کسی آشنای گل
از گوشهٔ کلاه شکست آفتاب من
رنگ پریده را به هوا از هوای گل
دور از تو چون شوم که نگردد دمی جدا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.