گنجور

 
حکیم نزاری

بلبل ز شاخِ سرو چو بر زد نوایِ گل

بر دست گیر باده و بنشین به پایِ گل

نوروز کنجِ خانه گرفتن دریغِ می

پهلوی خار حیفِ عظیم است جایِ گل

فرهاد خوانده ای که چه کرد از هوایِ دل

خسرو شنیده ای که چه دید از برایِ گل

گل را عزیز دار و به بیگانه دل مده

حیف است کرده در سرِ خاری وفایِ گل

ضایع مکن چو بلبلِ شوریده روزگار

مسکین شده به جان و به دل مبتلایِ گل

چون ز اعتدالِ نشو و نمایِ ربیع شد

روشن فضایِ باغ ز فّرِ لقایِ گل

بارِ دگر شکایت و تشنیع کرده پیش

با باغ بان گرفته ز سر ماجرایِ گل

دریاب گو دو هفته وصال و مکن فضول

با گل قرار گیر به خلوت سرایِ گل

خوش موسمی ست خاصه دو آهنگ کرده اند

بلبل نوایِ سرو و نزاری نوایِ گل

 
 
 
زنده‌رود
ادیب صابر

بلبل گشاده کرد زبان بر ثنای گل

معشوق بلبل است رخ دلگشای گل

هر شب ز شام تا به سحر ساحری کنیم

من در ثنای بلبل و او در ثنای گل

معزول گشت ساقی و منسوخ شد سماع

[...]

جلال عضد

تا بر چمن فتاد فروغ لقای گل

سر می نهد بنفشه غمگین به پای گل

اسیر شهرستانی

لبریز خنده است چمن از هوای گل

می خور که پایتخت نشاط است پای گل

دیوانه را هوای جنون باغ دلگشاست

گرید به جای باده و خندد به جای گل

هر جا که هست در نظرم جلوه می کند

[...]

نورس دماوندی

چندان که آب شد دل من در هوای گل

تر شد هوا ز خنده دندان نمای گل

در موج خیز خنده گل گریه مضمر است

اشک گلاب شرح دهد ماجرای گل

زهر غمم به خون جگر غوطه داده است

[...]

حزین لاهیجی

بر سر زدیم لالهٔ داغی به جای گل

داریم گریه ای که بود خونبهای گل

ما و سرود ناله درد آشنای خوبش

تا کی رسد به خاطر دیر آشنای گل

الفت به ساده لوحی ما خنده می زند

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه