گنجور

 
اسیر شهرستانی

اشک بلبل نمک چش خویش

خنده گل خزانه بویش

چشم بلبل کجا و سرمه کجا

نرسد سگ به گرد آهویش

زور بازوی امتیاز رسا

چه کمانها کشیده ابرویش

با خزان و بهار یکرنگیم

گل شدیم از نظاره رویش

همتی از اسیر می خواهم

که شوم خاک بر سر کویش

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
خواجه عبدالله انصاری

هر که او را دلی و جانی بود

شد بمیدان عاشقی گویش

کشته گشتند عاشقان و هنوز

نشنیده است هیچکس بویش

رحلت عاشقان زهر سویی

[...]

میبدی

هر که او را دلی و جانی بود

شد بمیدان عاشقی کویش‌

کشته گشتند عاشقان و هنوز

نشنیدست هیچکس بویش

رحلت عاشقان ز هر سویی

[...]

حمیدالدین بلخی

ارغوان از خجالتِ رویش

سرخ شد چون رخان دلجویش

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه