گنجور

 
اسیر شهرستانی

از آتش ما گر نفسی دود برآید

از شرم نگاهش عرق آلود برآید

لبریز چه شور است دگر انجمن ما

کز هر جگری ناله نمکسود برآید

از غیرت آهم گل عشقی نتوان چید

آتش بود آن لاله کز او دود برآید

گلچین فریبش نشود زخم دل ما

الماس گر از مرهم بهبود برآید

جایی که نگاهت سخن از حوصله پرسد

دل گر همه بود است که نابود برآید

از غم چه گریزی که ز همراهی عشقت

گر بود دل از تربت محمود برآید

جایی که اسیر تو کند نغمه سرایی

دود از جگر زمزمه عود برآید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیرخسرو دهلوی

ترسم که از اطراف جهان دود برآید

گر آه من از جان غم اندود برآید

بر بوی تو آتش زده ام مجمره دل

از وی چه عجب، گر نفس عود برآید

آتشکده دل بر ما، چند بپوشم

[...]

ناصر بخارایی

گر از دهن تنگ تو مقصود برآید

از نقش عدم صورت موجود برآید

گفتیم که گیریم کناری ز میانت

این بود مرادی که ز نابود برآید

در پرده رخت سوخت جهانی و نترسی

[...]

قدسی مشهدی

از چاک دلم خنده غم‌آلود برآید

آری، که ز ماتم‌کده خشنود برآید؟

من صبح و تو خورشید چو خواهی که نمانم

نزدیکتر آ، تا نفسم زود برآید

نقش قدم ناقه بود کوکب مسعود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه