دیوانه او غیر تحمل نشناسد
گر سنگ رسد بر سرش از گل نشناسد
خاموشی ما بسکه در این باغ اثر کرد
کس بوی گل از ناله بلبل نشناسد
در دل غم و در دیده نگه بی تو غریب است
غارت زده اسباب تجمل نشناسد
بیگانگی است آنکه خریدار دل ماست
صید تو بجز دام تغافل نشناسد
شد زنده جاوید اسیر از غم پنهان
تنها چو تویی شعله تنزل نشناسد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره حالاتی از عشق و غم است. شاعر به حالت دیوانگی اشاره میکند که حتی اگر سنگ بر سرش بیفتد، از وضعیت خود آگاه نیست. خاموشی و نالههای بلبل در باغ اثر عمیقی گذاشته و دیگران نمیتوانند بوی گل را احساس کنند. غم و تنهایی شاعر با حضور معشوق گره خورده و او به بیگانگی کسی که دلش را میخواهد اشاره میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که در مقام محبوب، دیگری نمیتواند او را درک کند و فقط اوست که میتواند احساسات عمیق و پنهان او را بشناسد.
هوش مصنوعی: دیوانه او نمیتواند هیچ چیزی را تحمل کند و اگر سنگی بر سرش بیفتد، آن را هم با گل اشتباه میگیرد.
هوش مصنوعی: خاموشی ما چنان تأثیر عمیقی بر این باغ گذاشته که هیچکس دیگر نمیتواند بوی گل را از نالهی بلبل تشخیص دهد.
هوش مصنوعی: در دل من غم و در چشمانم اشک است، بیتو احساس تنهایی میکنم. زیباییهای زندگی به ضارب تبدیل شده و دیگر چیزی از ارزشهایش را نمیشناسم.
هوش مصنوعی: کسی که دل ما را میخواهد، برای ما بیگانه است و کسی که به دنبال شکار تو باشد، جز دام بیتوجهی و غفلت هیچ چیز دیگری را نمیشناسد.
هوش مصنوعی: تنها کسی که در دل خود غم پنهانی دارد، مانند شعلهای است که پایین نمیآید و از زندگی جاودانه برخوردار است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.