گل گل شکفتی از می و افروختی مرا
افروختی ز باده چها سوختی مرا
نه مست و نه خمار نه هجران و نه وصال
حیرت گدازدم که چرا سوختی مرا
باج ظرافت از همه گلرخان بگیر
آتش زدی چمن چمن افروختی مرا
هم جبهه بهارم و هم سجده خزان
این شیوه ها برای چه آموختی مرا
داد از ستم ظریفی بیداد داد داد!
آتش به دیگری زدی و سوختی مرا
من سینه صاف و چرخ ستمگر کجا برم
این ناله ها که در جگر اندوختی مرا
غیری نبود غیر من و تو به جان تو
در مکتبی که درس دل آموختی مرا
درآتش ار گداخته گردم به یاد تو
باور مکن هنوز که واسوختی مرا
از خجلت شکایت و شکرش کجا روم
پیدا نه حاصلی که تو اندوختی مرا
آتش سلم خرند ز خاکسترم هنوز
از شوخیی که روز ازل سوختی مرا
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف عشق و احساسات خود میپردازد. او از زیبایی و ظرافت معشوق حرف میزند که او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و در آتش این عشق سوزانده است. شاعر بیان میکند که نه در حالت مستی است و نه در حالت خمار، بلکه دچار حیرت از این حس عمیق است. او احساس میکند که معشوق با زیباییاش چمنزار عشق را به آتش کشیده و او را مجروح کرده است. همچنین، شاعر در تلاش است تا بفهمد چرا این تجربیات را به او آموخته و چه چیزی در نهایت به دست آورده است. احساس ناتوانی و ضعف در برابر ستم زمان را نیز بیان میکند و میگوید که هنوز هم در یاد معشوق به آتش عشق میسوزد. در نهایت، او از ناتوانی در بیان شکایت و شکرگزاری از این عشق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: گل، تو با زیباییات مرا شگفتزده کردی و عشق و شوری در وجودم افکندی. از باده و شادی که به من بخشیدی، آتش عشقی در جانم افروختی.
هوش مصنوعی: نه در حالت مستی هستم و نه در حالت اثر الکل، نه در جدایی هستم و نه در بودنت. در حیرتم که چرا عشق تو مرا سوزاند و به خودم سوختم.
هوش مصنوعی: از تمام زیباییها و دلرباییهای گلها بهرهبرداری کن، چرا که تو با جذابیت خود، دل و جان مرا به آتش کشیدی و به هر گوشهای از دلم شعلهای انداختی.
هوش مصنوعی: من هم حال و هوای بهاری دارم و هم در حال سجده به فصل خزان هستم. تو این همه روش و شیوه را برای چه به من یاد دادی؟
هوش مصنوعی: شکایت از ظلمی که سنگین و مکارانه بود، سر میزنم! تو به دیگری آسیب زدی و من سوختم.
هوش مصنوعی: من کجا بروم با این درد و فریادهایی که در دل دارم، در حالی که سینهام بینقص و گناهکاران همیشه در حال ظلم و ستماند.
هوش مصنوعی: در این دنیا کسی جز من و تو وجود ندارد و من برای تو جانم را فدای این آموزهای میکنم که در این کلاس یاد گرفتی.
هوش مصنوعی: اگرچه در آتش بسوزم و برای تو دچار درد و رنج شوم، اما باور نکن که این آتش من را از عشق تو سوزانده است.
هوش مصنوعی: از شرم و ناآرامی نمیدانم کجا بروم، چون چیزی که تو برای من ذخیره کردهای، برایم مفید نیست.
هوش مصنوعی: هنوز هم شعلههای آتش درون من از خاکسترهای قبل به سر میزنند، بر اثر آن بازی که در آغاز آفرینش باعث سوزاندن من شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.