دامان پاک عاشق و برگ سمن یکی است
خاکستر وفا و عبیر چمن یکی است
هر جا که هست در قدم یار خوشنماست
سروی چو نیست رونق دشت و دمن یکی است
از وصل در گدازم و از هجر در خمار
بیدرد را گمان که مگر درد من یکی است
دلتنگی و بیهده کردی شکار او
قدر گداز و قیمت دل سوختن یکی است
من محو جلوه گشتم و او مست یار اسیر
نازم به دولتی که دل یار و من یکی است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف عشق و وابستگی عمیق میپردازد. شاعر با مقایسههایی بین زیباییهای طبیعی و احساسات خود، به این نتیجه میرسد که همه چیز در عشق یکی است. او از درد و شوق به معشوق میگوید و بیان میکند که تنهایی و شادابی در عشق هیچ تفاوتی ندارند. در نهایت، شاعر به قدرت و زیبایی ارتباط خود با معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که دل هر دو یکسره در عشق غرق شده است.
هوش مصنوعی: دامن پاک عاشق و برگ درخت سمن به یکدیگر شبیهاند؛ زیرا وفا و عطر چمن نیز در اصل، چیزی مشترک دارند.
هوش مصنوعی: هرجا که محبوب زیبا حضور دارد، زندگی و شادابی وجود دارد؛ حتی اگر درخت سرو در بین دشت و دمن نباشد، باز هم آن مکان به یکسان زیبا و سرزنده است.
هوش مصنوعی: من از وصل معشوق در حال سوز و گدازم و از جدایی در حال نشئه و بیدردی هستم. کسی که بیدردی میکند فکر میکند که درد من تنها یک نوع است.
هوش مصنوعی: اندوه و حسرت تو در پی او، مانند ارزش و اهمیت سوختن دل و درد جدایی است. هر دو یکسان و بیهودهاند.
هوش مصنوعی: من در زیبایی او غرق شدم و او در حالتی سرمست و دلربا است. من و محبوبم به یکدیگر نزدیکیم و دل یکدیگر را داریم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.