گنجور

 
اسیر شهرستانی

بسکه از رشک سرشکم خاطر دریا پر است

از دل آب گهر تا غنچه دلها پر است

دختر رزخونی عیش و ملالم گشته است

کی دلم خالی شود در بزم تا مینا پر است

جلوه بسیار است خضر رهبری در کار نیست

دیده (گر) داری همه عالم ز نقش پا پر است

گرچه بر قلب کمانداران ابرو می زنم

در خور صبری که دارم نیم استغنا پر است

من که از دریا به موجی گشته ام قانع اسیر

جلوه ریگ روان در دامن صحرا پر است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سلیم تهرانی

بی سبب کی دامنم از گریه چون دریا پر است

دل مرا چون کاسه ی دریوزه از صد جا پر است

در دلم خوناب حسرت هست اگر در دیده نیست

گر تهی گردیده از می ساغرم، مینا پر است

چون حریفان نیستم گلچین گلزار کسی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه