گنجور

غزل شمارهٔ ۹۲۲

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

گرم و سردی چشیده ام که مپرس

هم به مردی رسیده ام که مپرس

این چنین جام می که می نوشی

دُرد دردی چشیده ام که مپرس

این چنین مست و لاابالی وار

از جهانی رسیده ام که مپرس

سختی گفتم از زبان حبیب

هم به گوشی شنیده ام که مپرس

گل این گلستان سلطانی

هم به دستی بچیده ام که مپرس

گوهری را فروختم به بهاء

جوهری را خریده ام که مپرس

در همه روی روشن سید

آفتابی بدیده ام که مپرس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام