گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۴

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

رند سرمست فارغ البال است

بی غم از قال و ایمن از حال است

نی که موجود ثانیش خوانند

بر الف نزد عارفان دال است

سر فدا کن چه قدر زر باشد

خرقه چو بود که مال پامال است

خواجه گر راه میکده گم کرد

مرد هادی نگر که او ضال است

هرچه بر عقل مشکلست ای یار

حلَش از عشق جو گر اشکال است

عشق مشاطه ایست تا دانی

بلکه صاحب تمیز و دلال است

عقل کل در بیان سید ما

دم فرو بسته گوئیا لال است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام