گنجور

 
شیخ محمود شبستری

بی غرض یک سخن ز من بشنو

ره ببین اول، آنگهی میرو

زانکه بی این دو هیچ جا نرسی

یک اشارت بس است اگر تو کسی

چشم در مقصد ارادت دار

پس عنان قدم به امر سپار

امر حق را جز از ارادت دان

زان نیاورد بوالحکم ایمان

امر اعمال، ارادت احوال است

امر تفصیل، ارادت اجمال است

امر بر درگهش چو دربان است

بی ارادت ورا چه فرمان است

از ارادت از او سری بستند

وان دگر سر به خلق پیوستند

جنبشی کان نه آن سری باشد

سود نکند که سرسری باشد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

چون بیامد بوعده بر سامند

آن کنیزک سبک زبام بلند

برسن سوی او فرود آمد

گفتی از جنبشش درود آمد

جان سامند را بلوس گرفت

[...]

مسعود سعد سلمان

چیست آن کاتشش زدوده چو آب

چو گهر روشن و چو لؤلؤ ناب

نیست سیماب و آب و هست درو

صفوت آب و گونه سیماب

نه سطرلاب و خوبی و زشتی

[...]

ابوالفرج رونی

ثقة الملک خاص و خازن شاه

خواجه طاهر علیک عین الله

به قدوم عزیز لوهاور

مصر کرد و ز مصر بیش به جاه

نور او نور یوسف چاهی است

[...]

سنایی

ابتدای سخن به نام خداست

آنکه بی‌مثل و شبه و بی‌همتاست

خالق الخلق و باعث الاموات

عالم الغیب سامع الاصوات

ذات بیچونش را بدایت نیست

[...]

وطواط

الترصیع مع التجنیس

تجنیس تام

تجنیس تاقص

تجنیس الزاید و المزید

تجنیس المرکب

[...]