گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۶۱

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

ای که می گوئی که هستم از منی

از منی بگذر که این دم با منی

پیش کاید آدمی اندر وجود

معنیش جان بود و در صورت منی

از منی بگذر چو مردان خدا

کز منی پیدا شود مرد و زنی

سروری یابی چو سرداران عشق

گر به پای عاشقان سرافکنی

جان تو چون یوسف و تن پیرهن

یوسف مصری نه این پیراهنی

چون ز هر دل روزنی با حق بود

خاطر موری سزد گر نشکنی

نعمت الله جو که تا یابی مراد

بگذر از دنیا که دونست و دنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام