خونم از مستی طریق عقل را گم میکنم
میکشم خون صراحی روی در خم میکنم
با سگان کوی تو من بعد خواهم یار شد
عقل بیآرام پیش خود به مردم میکنم
بس که میپاشم به هرسو کوکب اشک از دو چشم
هر شبی روی زمین را پر ز انجم میکنم
گر بود صد چشم و گریه بر گناهم کم بود
چیست این غفلت که هردم من تبسم میکنم
شاهدی در عقد زلفش رشته جان را ببند
ورنه در هر تار او سررشته را گم میکنم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالت شور و مستی عاشقانه است. شاعر از گم کردن مسیر عقل و منطق در اثر عشق سخن میگوید و به شدت تحت تأثیر احساسات خود قرار دارد. او از اشکهایش که به شکل ستارههایی در شب پخش میشوند یاد میکند و اعتراف میکند که غفلت از گناهانش باعث تبسم او میشود. شاعر همچنین به نیاز به عشق و ارتباط با معشوق اشاره میکند و بیان میکند که بدون عشق، در تار و پود زندگیاش گم میشود. در کل، شعر به تصویر کشیدن عمیقترین احساسات و دلتنگیهای عاشقانه میپردازد.
هوش مصنوعی: از شدت شوق و سرحالی، مسیر عقل و تفکر را فراموش میکنم و به قدری غرق در نوشیدن هستم که همه چیز را در حالم از دست میدهم.
هوش مصنوعی: من بعد از این با سگهای کوی تو دوست خواهم شد و عقل ناآرام خود را به مردم نشان میدهم.
هوش مصنوعی: به خاطر گریههای زیادم، هر شب از چشمانم آنچنان اشکی میریزد که زمین را پر از ستاره میکند.
هوش مصنوعی: اگر صد چشم برای گریه بر گناهانم داشته باشم، باز هم کم است. این چه غفلتی است که همیشه من در حال لبخند زدن هستم؟
هوش مصنوعی: اگر برای دلربایی از زیباییاش راهی نیابی و دلت را به او ببندی، ممکن است در تارهای موهایش که پر از جذابیت است، راه زندگیام را گم کنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر شب از مستی به سوی خانه ره گم میکنم
نقد هستی وقف بر خمخانه و خم میکنم
هر شب از سوز درون بر حال بیماری خود
گاه میگریم چو شمع و گه تبسم میکنم
میکنم هر لحظه در پیش سگانت جای خویش
[...]
کی تبسم دور از آن شیرین تکلم میکنم
زهر خند است این که پنداری تبسم میکنم
در میان اشک شادی گم شدم روز وصال
اینچنین روزی که دیدم خویش را گم میکنم
با من آواره مردم تا به کشتن همرهند
[...]
خاک دیگر بر سر مژگان بیغم میکنم
دست دل میگیرم و دریوزهٔ غم میکنم
در تن از آسودگی خونابه دل تیره شد
میشکافم سینه و الماس مرهم میکنم
بیغمم بیغم، ز من ای دردناکان الحذر
[...]
پرتو مه را قیاس از نور انجم میکنم
در محیط قطره سیر بحر قلزم میکنم
نیست از منصور کمتر جوش خون گرم من
خشت را آواره از بالای این خم میکنم
خنده و جان بر لبم یک بار میآید چو برق
[...]
می روم هر سو سراغ دل ز مردم می کنم
طفل شوخی دارم او را هر زمان گم می کنم
خون من می ریزد و می پرسد احوال تو چیست
می زند شمشیر و می گوید ترحم می کنم
ساغر عشرت چو گل آسان نمی آید به دست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.