گنجور

غزل شمارهٔ ۲

 
سیف فرغانی
سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص)
 

چنان عشقش پریشان کرد ما را

که دیگر جمع نتوان کرد ما را

سپاه صبر ما بشکست چون او

به غمزه تیر باران کرد ما را

حدیث عاشقی با او بگفتیم

بخندید او و گریان کرد ما را

چو بر بط برکناری خفته بودیم

بزد چنگی و نالان کرد ما را

لب چون غنچه را بلبل نوا کرد

چو گل بشکفت و خندان کرد ما را

به شمشیری که از تن سر نبرد

بکشت و زنده چون جان کرد ما را

غمش چون قطب ساکن گشت در دل

ولی چون چرخ گردان کرد ما را

کنون انفاس ما آب حیات است

که از غمهای خود نان کرد ما را

بسان ذرهٔ بی‌تاب بودیم

کنون خورشید تابان کرد ما را

«مرا هرگز نبینی تا نمیری»

بگفت و کار آسان کرد ما را

چو بر درد فراقش صبر کردیم

به وصل خویش درمان کرد ما را

بسان سیف فرغانی بر این در

گدا بودیم سلطان کرد ما را

نسیم حضرت لطفش صباوار

به یکدم چون گلستان کرد ما را

چو نفس خویش را گردن شکستیم

سر خود در گریبان کرد ما را

کنون او ما و ما اوییم در عشق

دگر زین بیش چتوان کرد ما را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

HALIL نوشته:

manii chatwan lutfen?

رسته نوشته:

در جواب خلیل
بیت: ۱۵
چتوان سر هم نویسی چه توان است.
معنای بیت:
اینک در عشق به یکتایی و توحید رسیدم
بیش از این از ما چه می توانی کرد ؟

یعقوب خاوری نوشته:

به نظر می آِید معنای بیت اینگونه زیباتر باشد: من در عشق، نهایت سعی خودم را کرده و او شده ام و به قول دوست عزیز به وحدت رسیده ام، مانند من کیم لیلی و لیلی کیست من، بیش از این چه می توانم کرد یا به عبارت دیگر کاری بیش از این از دست من نمی آید.

ح ا م د نوشته:

من با شرح آقای خاوری موافق ترم. در هر حال بیت و شعر زیباییست.

کمال نوشته:

با سلام

من با تفسیر جناب رسته موافق نیستم

در تمام شعر منظور سیف عشق زمینی و انسانی می باشد عشق زیبا و ساده بین دو انسان
رسیدن به توحید در این شعر کم لطفی به سیف بزرگ می باشد

رسته نوشته:

آنان که در عشق غرق شدند گفتند آسمان و زمین بیش از گردی در راه نیست.
کدام عشق زمینی است و کدام عشق آسمانی، ای عزیز؟
عشق برتر از زمین است که زادگاه عشق است ولی آسمان چیست و کیست در راه عشق؟ گردی به راه کاروان!

امین کیخا نوشته:

بی اندازه روان و نغز است به نوشتن سعدی هم می ماند ، درود به هردوان .

کانال رسمی گنجور در تلگرام