گنجور

حکایت و مثل فی لذّة الدنیا مع شدّة العقبی

 
سنایی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی و احواله
 

آن بنشنیده‌ای که در راهی

آن مخنّث چه گفت با داهی

که همی شد پی گشادِ گره

بهر بی‌بی به سوی زاهد ده

تا برو میوه سست شاخ شود

راه زادن برو فراخ شود

چون مخنّث بدید هندو را

زور بپرسید و او بگفت او را

گفت بگذار ترّهات خسان

شو به بی‌بی سلام من برسان

پس به بی‌بی بگوی کز ره درد

با چنین کون هلیله نتوان خورد

چون چشیدی حلاوت گادن

بکش اکنون مشقّت زادن

تو ندانسته‌ای که خوردن کبر

ننگ و نامی ندارد اندر زیر

سگ اگر جلد بودی و فربه

بی‌شکاری نگرددی در دِه

غافلند از نهادِ خود مردم

هیچ ندهند دادِ خود مردم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام