گنجور

شمارهٔ ۵۸

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات
 

شکر ایزد را که تا من بوده‌ام

حرص و آزم ساعتی رنجه نکرد

هیچ خلق از من شبی غمگین نخفت

هیچ کس روزی ز من خشمی نخورد

از طمع هرگز ندادم پشت خم

وز حسد هرگز نکردم روی زرد

نیستم آزاد مرد ار کرده‌ام

یا کنم من قصد هیچ آزاد مرد

با سلامت قانعم در گوشه‌ای

خالی از غش فارغ از ننگ و نبرد

چند چیزک دوست دارم زین جهان

چون گذشتی زین حدیث اندر نورد

جامهٔ نو جای خرم بوی خوش

روی خوب و کتب حکمت تخت نرد

یار نیک و بانگ رود و جام می

دیگ چرب و نان گرم آب سرد

برنگردم زین سخن تا زنده‌ام

گر خرد داری تو زین هم بر نگرد

گرد غم بنشان به می خوردن ز عمر

پیش از آن کز تو برآرد چرخ گرد

نسیه را بر نقد مگزین و بکوش

تا نباشی یک زمان از عیش فرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام