رفت قاضی بلمعالی ای سنایی آه کو
همچو دل جانت بر آن صدر جهان همراه کو
خود گرفتم صد هزاران آه کردی لیک باز
چون مریدان جان بر آوردن به پیش آه کو
از پی آن تیز خاطر قد کمان کردی ز غم
پس چو تیر اندر کمان در وی دل یکتاه کو
آفتابی بود یوسف بلمعالی ماه او
گر فرو رفت آفتاب ای قوم باری ماه کو
بی جمال و زیب و فر و رونق و ترتیب او
آنهمه نو زیب و باخیر و فراخی گاه کو
نطع پر اسب و پیاده پیل و فرزین و رخست
کار اینها شاه دارد در میانه شاه کو
خود گرفته هر کسی جویند صدر و منبرش
هم نیابند ار بیابند آن جمال و جاه کو
پایشان چون رای او وقت صلات سخت کو
دستشان چون عمر او وقت قضا کوتاه کو
گمرهان پست همت را ز تیر «لا الاه»
رهنمای و داعی میدان «الا الاه» کو
هر زمان گویی که تخت و افسرش اینجاستی
چند گویی تخت و افسر اول این گو: شاه کو
حملهٔ شیر آزمودن سست شد در رنج تو
روبهت زندهست باری حیلهٔ روباه کو
ماند محراب و قضا را اسم مردی مرد کو
هست راه کهکشان را نام برگی کاه کو
هر سری خواهد ببوسید آستان جاه تو
لیک از بس جان پاکان پای کس را راه کو
یوسف ما بود چاهی لیک گشت از بهر چاه
هیچ یوسف را ورای چرخ هشتم جاه کو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر در رثای ابوالمعالی احمد بن یوسف، قاضی بزرگی، به ابراز اندوه سنایی برای فقدان او میپردازد. سنایی از علقهها و ارادت مریدان به یوسف صحبت کرده و غم عمیق خود را از فقدان او بیان میکند. او یوسف را به خورشید و ماه تشبیه میکند و میگوید که دنیا بیوجودش خالی و تیره شده است. همچنین به ویژگیها و جوانمردی او اشاره میکند و بر این نکته تأکید میورزد که هیچ کس نمیتواند جایش را بگیرد. سنایی در نهایت به عظمت و مقام یوسف اشاره کرده و میگوید که وجود او برای جامعهای همچون نشانی از صلح و رستگاری بود.
هوش مصنوعی: سنایی از قاضی بلمعالی (احمد بن یوسف) یاد میکند و از او میخواهد که در کنار او باشد؛ در واقع به حال او افسوس میخورد و آرزو میکند که همچون دل و جانش، او نیز در آن جایگاه والای جهانی حضور داشته باشد.
هوش مصنوعی: من صدها آه کشیدم و درد دل خود را ابراز کردم، اما باز هم مانند مریدان که جانشان را برای استادشان تقدیم میکنند، نمیدانم آن آهها به کجا رفته است.
هوش مصنوعی: به دنبال آن فکر تیز و هوش مانند کمان رفتی و از غم و اندوه خود، دل را به تیر در کمان سپردی، پس اکنون آن دل یکتای خود را کجا یافتهای؟
هوش مصنوعی: یوسف ابن معالی مانند خورشید درخشان بود، ولی اکنون که او فوت شده، اگر خورشید غروب کرده است، پس ماه (یعنی زیبایی و نور او) کجاست؟ در این بیت شاعر به فقدان او و زیباییاش اشاره میکند.
هوش مصنوعی: او که بسیار زیبا و با جلال و با شکوه بود، حالا که از دنیا رفته، دیگر کسی مثل او با زیبایی و خیر و فراوانی وجود ندارد.
هوش مصنوعی: نطع، فرش یا پوششی است که در میدان جنگ زیر پای شاهان میاندازند و در اینجا به نماد تجمل و شکوه اشاره دارد. در میان این تجملات، نشانی از شاه که فرمانروایی و عظمت دارد دیده نمیشود. در واقع، هر چه از ویژگیهای ظاهری و تجمیع شکوه مأخوذ از جنگ و پادشاهی گفته میشود، در غیاب شاه بیمعناست.
هوش مصنوعی: هر کسی در این دنیا در پی مقام و اعتبار خودش است، اما اگر بخواهد زیبایی و شکوه واقعی را بیابد، نمیتواند آن را پیدا کند.
هوش مصنوعی: در زمان نماز، مثل عمر او، جز به سختی نمیتوانند به فکر کار خود باشند و در زمان قضا، زمان آنها نیز کوتاه است، مانند عمر او که محدود بود.
هوش مصنوعی: گمراهان و کسانی که همت بلندی ندارند، باید توسط تیر «لا الاه» (به معنای بیخدایی) هدایت شوند و به سوی «الا الاه» (به معنای خدایی واحد) دعوت شوند، اما این دعوت کجاست؟
هوش مصنوعی: هر وقت میگویی که او هنوز در مقام و قدرتش یعنی تخت و تاجش در اینجا حضور دارد، باید بگویی که شاه کجاست، زیرا جایگاه او خالی است و کسی به فرمانروایی نمیرسد.
هوش مصنوعی: اگر حملهٔ شیر (نماد قدرت و شجاعت) را امتحان کنی، در آن اوضاع سخت (که در آن رنج میبری)، به تو (غالباً به خاطر درد و سختی) میگوید که در پس این موقعیت، حیلهٔ روباه (نماد مکر و فریب) کجاست؟
هوش مصنوعی: محراب و تقدیر، نشانههای وجود مردی بزرگ را دارند که در دنیای بیکران هستی مانند برگ کاهی در برابر کهکشان کوچک و بیارزش است. این مرد کیست که چنین جایگاهی دارد و چه کسی بر این راه رفته است؟
هوش مصنوعی: هر کسی میخواهد آستان مقام و عظمت تو را ببوسد، اما به خاطر پاکی روح انسانهای بزرگ، هیچکس نمیتواند پای کسی را لمس کند.
هوش مصنوعی: یوسف ما که نماد زیبایی و خوشبختی است، مانند چاهی عمیق بود، اما به خاطر چاههایی که او در آن گرفتار شده، دیگر هیچ یوسف (خوشبختی) بالاتر از چرخ هشتم (سما) نیست که در مرتبهای والا قرار دارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رهروان کوی جانان را دلیل راه کو
جان بلب آمد گدایان را عبور شاه کو
ظلمت شب از حد افزون شد طلوع ماه کو
نار نمرودی فروزان شد خلیلالله کو
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.