گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست

سوگند خورم من که بجای تو کسم نیست

امروز منم عاشق بی مونس و بی‌یار

فریاد همی خواهم و فریاد رسم نیست

در عشق نمی‌دانم درمان دل خویش

خواهم که کنم صبر ولی دست رسم نیست

خواهم که به شادی نفسی با تو برآرم

از تنگ دلی جانا جای نفسم نیست

هر شب به سر کوی تو آیم متواری

با بدرقهٔ عشق تو بیم عسسم نیست

گویی که طلبکار دگر یاری رو رو

آری صنما محنت عشق تو بسم نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

july نوشته:

جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست
اینجا که سنایی می فرماید: «جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست» می تواند ناظر به این معنا باشد که عشق یگانه است و هوس گونه گون! عشق تنها به حضرت حق جل و علا ورزیده می‌شود؛ ولی هوس متعدد و متکثر در اشیا و افراد است و بنا براین به آنها عشق اطلاق نمی‌شود.

کانال رسمی گنجور در تلگرام