ای چهرهٔ تو چراغ عالم
با دیدن تو کجا بود غم
شد خلد به روی تو سرایم
بی روی تو خلد شد جهنم
ای شمسهٔ نیکوان به خوبی
چون تو دگری نزاد ز آدم
کوی تو شدست باغ عشاق
باریده بر او ز دیده هانم
بندیست نهان ز بند زلفت
بر جان و دل رهیت محکم
هر روز همی شود به نوعی
حسن تو فزون و صبر من کم
گر بود مرا پری به فرمان
ور باشد ملک و ملکت جم
بر زد نتوان به شادکامی
بی روی تو ای نگار یک دم
ای جان من و دو دیده بر من
چون دیدهٔ مور گشت عالم
آخر به سر آید این شب هجر
وین صبح وصال بردمد هم
گر بر لبم آید آن لبانت
هرگز نزنم من آتشین دم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش معشوق میپردازد و او را چهرهای میداند که چراغ عالم است و وجودش غم را از دلها میزداید. او معشوق را به عنوان بهترین و زیباترین موجود که از آدم زاده شده، معرفی میکند و میگوید که بدون او، بهشت نیز به جهنم تبدیل میشود. شاعر احساس میکند که عشق به معشوق او را به اسارت درآورده و با هر روز افزایش زیباییهای او، صبرش کم میشود. او به انتظار وصال معشوق نشسته و ابراز میکند که لحظهای بدون دیدار او نمیتواند شاد باشد. در پایان، شاعر با امید به روز وصال، آرزو میکند که زمانی برسد که بتواند لبهای معشوق را ببیند و هرگز آتشین سخن نگوید.
هوش مصنوعی: چهرهٔ تو مانند چراغی است که روشنیبخش جهان است و با دیدن تو دیگر جایی برای غم و اندوه نیست.
هوش مصنوعی: با وجود تو، بهشت برایم خانه میشود، اما بدون تو، بهشت به جهنم تبدیل میشود.
هوش مصنوعی: ای خورشید زیبای نیکوکار، هیچ کس مانند تو از آدم زاده نشده است.
هوش مصنوعی: کوی تو، که محل آمد و رفت عاشقان است، به قدری زیبا و با صفاست که اشکهای من بر آن باریده است.
هوش مصنوعی: بندهای مخفی از زلفهای تو به جان و دل من پیوسته و ارتباط محکمی ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: هر روز به شکلی زیبایی تو بیشتر میشود و صبر من کمتر.
هوش مصنوعی: اگر به من یک پری (زن زیبا) داده شود که در اختیار من باشد، آنگاه حاکمیت و سلطنت جمشید (پادشاه افسانهای ایران) نیز برایم ارزشی نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: بدون وجود تو، ای محبوب، هیچ شادی و خوشی برای من ممکن نیست، حتی اگر به مدت یک لحظه باشد.
هوش مصنوعی: ای جان من و دو دیده، حالا که جهان مانند چشم مور (کوچک و بیاهمیت) شده است.
هوش مصنوعی: بالاخره روزی این شب جدایی به پایان خواهد رسید و صبحی که ما را به هم میآورد، فرامیرسد.
هوش مصنوعی: اگر لبهای تو بر لبانم بیفتد، هرگز بر زبانم آتشین کلام نخواهد آمد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
از بهر چه این کبود طارم
پر گرد شده است باز و مغتم؟
زیرا که درو خزان به زر آب
بر دشت نبشت سبز مبرم
گشت آب پر از تم و کدر صاف
[...]
آمد رمضان بخیر مقدم
دیشب بسلام خان اعظم
جمشید زمان سکندر وقت
مقصود وجود نسل آدم
ای امر تو چون نفاذ تقدیر
[...]
مرداد مهست سخت خرم
می نوش پیاپی و دمادم
از گردون طبع خاک پر تف
وز باران چشم ابر پر نم
بر دشت لباسهای رو نیست
[...]
ای زرین نعل آهنین سم
ای سوسن گوش خیزران دم
ای باد صبا گرفته در گل
با آتش تو چو ساق هیزم
سیر تو به گرد خط ناورد
[...]
ای محرم خانه محرم
وی محرم کعبه معظم
ای در همه چیزها موفق
وی در همه کارها مقدم
ای نهضت عزم مردوارت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.