گنجور

غزل شمارهٔ ۱

 
سنایی
سنایی » دیوان اشعار » غزلیات
 

احسنت و زه ای نگار زیبا

آراسته آمدی بر ما

امروز به جای تو کسم نیست

کز تو به خودم نماند پروا

بگشای کمر پیاله بستان

آراسته کن تو مجلس ما

تا کی کمر و کلاه و موزه

تا کی سفر و نشاط صحرا

امروز زمانه خوش گذاریم

بدرود کنیم دی و فردا

من طاقت هجر تو ندارم

با تو چکنم به جز مدارا

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

خواستم بگویم که سنایی عشق عرفانی خود به معشوق یعنی حضرت حق را با دلنشینی هر چه تمام توصیف می کند .

عقیق الله نقشبندی نوشته:

سلا م به تمام بیننده گاه محترم که

badiullah sanai نوشته:

من یک ایرانى و یک شاعرم فامیلى بندة سنائى است ام ااما من کجا سنائى غزنوى کجا؟ ولى حس مینکم شباهتى در احساساتم با ایشان دارم و از اشخاصى کة این مجموعة زیبا را درست کردند فکر مینکم از ارواح مقدسة هستند خیلى متشکرم

ویرایش جدید ساغر