گنجور

 
صامت بروجردی

نوبهار است و رسد بر شامه از گلشن شمیم

گشته اموات نبات احیا ز تأثیر نسیم

قامت گیتی ز نو تشریف یحیی‌الارض یافت

همچنان از روح یابد زندگی عظم رمیم

گشت قمری را به شاخ سرو در بستان مقام

عندلیب آمد به گلشن گشت در گلشن مقیم

مقری بلبل قرائت کرد از اوراق گل

از پی نعت محمد(ص) آیه خلق عظیم

اشرف اولاد آدم احمد مرسل که او

راه و رسم آدمیت را به آدم از قدیم

شاه یثرب ماه بطحا زیب زمزم فخر حجر

زینت مرو و صفای مشعر و رکن خطیم

جان مکه آخشیج آن صفا و مزدلف

عمر عمره حرمت ابطح خداوند حریم

ذات پاکش باعث تنزیل تنزیل الکتاب

انه راجع بود به وی ز قرآن کریم

شرع وی شد استوار آن روز کامد در جهان

از قلم بر لوح بسم الله الرحمن الرحیم

قطب اقطاب وجود است و وجود او نوشت

بهر استخراج موجودات تقویم قویم

شبهه از کنت نبیا برد از لفظ نبی

ورنه مخفی بود که بوده است حادث یا قدیم

در فضای لی مع‌الله با وجودش قرب سخت

وز نوای یا حمیرا با بشر یار و ندیم

تا به‌طبل رحمت للعالمین بر زد دوال

کوفت بر سنگ مذلت جبهه ابلیس رجیم

هر که خواهد قصه معراج وی، گو بشنود

وصف سبحان الذی اسری ز خلاق علیم

اشتیاق رویت وی داشت اندر کوه طور

رب ارنی زان سبب فرمود موسای کلیم

ورنه می‌دانست چندان کاین سوالش لامحال

نیست اندر حیز اندیشه از عقل سلیم

فی‌الحقیقه نیست چندان فرق احمد با احد

صحبتی اندر میان افتاده است از حرف میم

گر تقرب یافت آن جان دو عالم از تو یافت

کامد از بحر ذبیحا مژده ذبح عظیم

بود ظرف پاک، نور اقدسش ز آن روی شد

از خدا شایسته‌ی آن رتبه و فیض عمیم

جا دهد گل را به گلشن باغبان بهر گلاب

پرورد دریا صدف را از پی در یتیم

جمله اشیا بر سر خوان نوالش ریزه‌خوار

حبذا بر این کرامت مرحبا بر این کریم

در مقام ابتلا دیباچه عبداً شکور

روز تسلیم و رضا معنی اوّاهٌ حلیم

اندکی از ابتلایش کشف شد بهر خلیل

بی‌تأمل از جگر زد ناله انی سقیم

قدر وی نشناختند امت چو یکتا گوهری

کوفتند در دست خلقی سفله و قومی لئیم

تا کند خاموش انوار اَحَد را در اُحُد

سنگ بر دندان وی زد کافری ز‌ اهل جحیم

آن یکی خار مغیلان بر سر راهش نشاند

ریخت خاکستر به فرقش آن یکی بی‌خوف و بیم

بر اذیت‌های امت صبر کرد و دل نهاد

هیچگه نآورد بر لب شکوه از قلب کظیم

کاش چون نوح نجی فرموده بودی لاتذر

تا شدی آن قوم را منزل به‌نیران الیم

تا زگستاخی حسینش را به دشت کربلا

قوم کوفی از غم اکبر نسازد دل دو نیم

آه از آن ساعت که جسم اکبر خود را به خون

دید پا تا سر مترجم همچو قرآن کریم

در بغل بگرفت نعشش را و گفت ای نوجوان

کاشکی بعد از تو بودی مادر دوران عقیم

نوجوانا بی تو لیلای جگر خون چون کند

در حرم غش کرده از داغ تو با اهل حریم

حیرتم زان نامسلمانی که در خونت کشید

کزچه رو رحمش نیامد بر چنین حسن عدیم

غصه‌ی بی‌یاری بابا عجب سیرت نمود

نوجوان از جان و رفتی سوی جنات نعیم

عاقبت رفتی ز دستم اف بر این دنیا که نیست

عهد او با هیچ کس در هیچ عهدی مستقیم

آخر این سنگین‌دلان سخت جان از داغ تو

بر دل من لرزه افکندند چون عرش عظیم

بعدک یا قرة عینی علی الدنیا عفی

بی‌رخت از گلشن عالم نمی‌خواهم شمیم

کاش بی‌ماه رخت مهر فلک در باختر

منزوی بد همچو (صامت) یا چو اصحاب الرقیم

 
 
 
مشکلات اینترنت
سنایی

فر او گاه وزیدن گر به سنگ آرد نسیم

یک سخندان را ز یک معطی نه زر باید نه سیم

خیر ازو زینت همی سازد چو اجسام از لباس

فضل از او قوت همی گیرد چو ارواح از نسیم

روی او در چشم ما همچون به دور اندر صدور

[...]

عبدالقادر گیلانی

چون تمام عمر نیکی کرد با تو آن کریم

از بدی خود چرا ترسی تو آخر ای لئیم

تو یتیمی با تو او هرگز نخواهد کرد قهر

زانکه او خود کرد نهی قهر کردن با یتیم

هرچه میخواهی تو ازوی میدهد بیشک تورا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از عبدالقادر گیلانی
سوزنی سمرقندی

مهتر آن بهتر که باشد فاضل و راد و کریم

تا هم از وی مدح او را مایه بردارد حکیم

حکمت آرا اینقدر داند که مهتر به بود

فاضل و راد و کریم از جاهل و زفت و لئیم

هر لئیم و زفت و جاهل را نگوید مدح از آنک

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
انوری

علم آصف گنج قارون صبر ایوب رسول

یاد کرد اندر کتاب این هر سه لقمان حکیم

هرکه بازد عاشقی با این سه چیز ای نیکنام

لام او هرگز نبیند روی ضاد و روی میم

جمال‌الدین عبدالرزاق

خواجه را دیدی تو تا بنشست بر دیوان ملک

خود خبر داری که من از غصه‌اش چو نمی‌زِیَم؟

او میان دست و آنگه بر سر او من به پای

او ز من غافل ولیکن من از او غافل نِیَم

آرزو می‌آیدم روزی که او در منصبش

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه