گنجور

قطعه شمارهٔ ۹۱

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات
 

ایا شهی که غبار سپاه منصورت

عذار فتح به خط معنبر آراید

سوار همت تو گوی جاه در میدان

ببردی از خم چوگان چرخ بر باید

اگر محاصره آسمان کند رایت

به یک دو ماهش هر نه حصار بگشاید

شهاز گردش گردون شکایتی است مرا

که ذکر آن به چنین حضرتی نمی‌شاید

منم که مریم فکر مسیح خاصیتم

به مدحت تو همه ساله روح می‌زاید

به فر دولت تو همتی است سلمان را

که نور خواستنش ز آفتاب عار می‌آید

اگر به تشنگیش جان به لب رسد حاشا

که پیش بحر به خواهشگری لب آلاید

چو پای صدر کشد در گلیم درویشی

سر تجرد او ترک آسمان ساید

حطام فانی دنیا بدان می‌ارزد

که طوق منت آن گردنی بفرساید

طمع نمی‌کنم و خود چه سود از آن طمعی

که مرد را ببرد آب و نان نیفزاید

توقع است ز لطف توام که بهتر ازین

به حال من نظر التفات فرماید

بقای عمر تو بادا که بنده را به جهان

به غیر عمر تو چیزی دگر نمی‌باید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام