گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۳

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیر من از میکده بویی شنید

دست زد و جامه سراسر درید

خرقه ازان شد که فرو شد به می

خرقه صدپاره که خواهد خرید؟

جان که غمش خورد و رسیدم به لب

رفت دلم تا به چه خواهد رسید؟

مشرب صافی حقیقت کسی

یافت که او دردی درش چشید

دردی دن را که دوای دل است

درد گرفتیم بباید کشید

شور می و ساغر از آن روز خاست

کان نمکین لب، لب ساغر مکید

تلخ حدیثی است تو را دلنواز

تنگ دهانیست تو را کس ندید

سایه صفت، با همه افتادگی

در عقب وصل تو خواهم دوید

عشق تو تا ظل همایون فکند

طوطی عقل از سر سلمان پرید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje dowom(dastbesad jama sarasar)1

پاسخ: با تشکر، به صورت «دست زد و جامه سراسر درید» تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام