گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۴

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تشنه خود را دمی، لعل تو، آبی نداد

خلوت ما را شبی، شمع تو، تابی نداد

خواست که از گوشه خواب، درآید به چشم

خانه، خیال تو داشت، مدخل خوابی نداد

مست شدم بر درش، باز به یک جرعه می

حرمت مستی نداشت، داد خرابی نداد

آمدمش تشنه لب، بر لب دریای وصل

بر لب دریا مرا، شربت آبی، نداد

بر سر خوانش شبی، رفتم و کردم سوال

هیچ صلایی نزد، هیچ جوابی نداد

هیچ دلی در نیافت، نعمت روز وصال

تا به فراقش نخست، تاب عذابی نداد

نیست متمع کسی، کانچه بدست آمدش

در ره شاهد نباخت، یا به شرابی نداد

آنکه سر کوی اوست، عین روان را سراب

وعده سلمان چرا، جز به سرابی نداد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا رضایی نوشته:

فکر میکنم در مصرع‌اول بیت‌دوم ، قبل از کلمه‌ی درآید یک باز میتواند وزن شعر را صحیحتر کند
مثال:
خواست که از گوشه خواب، بازدرآید به چشم

کانال رسمی گنجور در تلگرام