گنجور

غزل شمارهٔ ۱۰۷

 
سلمان ساوجی
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت

با او به هیچ حیله مرا دست، در نرفت

پایم ز دست رفت و نیامد رهم، به سر

در راه او برفت سرم، پا اگر نرفت

بیچاره را چو در طلبش، پای، سست گشت

برخاست تا به سر، برود هم به سر نرفت

مسکین دلم، به کوی تو رفت و مقیم شد

دیگر از آن مقام به جایی دگر نرفت

گفتم منش، که از سر آن زلف، در گذر

ز آنجا که بود یک سر مو، پیشتر نرفت

دل تا درآورد، ز درش، با وصال دوست

از هر دری، درآمد و کاری بدر نرفت

پروردمت به خون جگر، سالها چو مشک

وانگه چه خون که از تو مرا در جگر نرفت

از آنچه رفت بر سر ما، از هوای دوست

بر شمع، شمه‌ای ز هوای سحر، نرفت

نگرفت در تو قصه سلمان و شب نبود

کاتش ز سوز او به سر شمع، در نرفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ساوه‌سرا | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

m1 b5 behtar ast agar(ke as)naweshta shawad
m1 b8(santsche ke raft)2


پاسخ: با تشکر، در مورد اول مطابق پیشنهادتان عمل شد. در مورد دوم «از آنچه رفت» به نظرمان بهتر رسید.

mareshtani نوشته:

darmaurede beide hashtom namedanam tschera tschenin .harfeshoma kamelan dorost ast.
(maserat)

کانال رسمی گنجور در تلگرام