به روی جوهر ذاتی چه پرده می پوشی
چو هست حرف بلندت، مگو به سر گوشی
زبان خویش نگه دار و پادشاهی کن
که نیست خاتم جم، غیر مهر خاموشی
به این لباس کسی کآشناست می داند
که پوششی نبود بهتر از خطاپوشی
صبا به سوی چمن رو، دعای ما برسان
بگو، ز مرغ چمن چیست این فراموشی
درین چمن که گلی در بغل بود همه را
چو غنچه چند کنم من به خود هم آغوشی
خوش آن حریف که در کوی می فروش سلیم
نهد ز خشت سر خم، بنای بیهوشی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به مسائلی چون خودآگاهی و صداقت در بیان احساسات اشاره دارد. شاعر از مخاطب میخواهد که به جای پنهانکاری، به ذات واقعی خود بپردازد و در بیان افکار و احساساتش شجاع باشد. او بر اهمیت سکوت و غنای درونی تأکید میکند و به پوشش خطاها اشاره میکند. در نهایت، شاعر به زیباییهای زندگی و لحظات خوشی که میتوان در کنار دوستان تجربه کرد، اشاره میکند و دوست دارد که در این لحظات غرق شود.
هوش مصنوعی: چرا بر روی ویژگیهای واقعی خود پرده میکشی؟ وقتی که حرفهای تو بلند و آشکار است، چرا آن را فقط در خفا میگویی؟
هوش مصنوعی: زبانت را کنترل کن و به جای صحبت کردن، قدرت و اقتدار خود را نشان بده، چون مانند خاتم جم که نماد قدرت است، فقط سکوت میتواند تو را بزرگ کند.
هوش مصنوعی: کسی که با این لباس آشناست، میداند که هیچ پوششی بهتر از پوشاندن اشتباهات نیست.
هوش مصنوعی: ای نسیم، به سوی باغ برو و پیام ما را برسان. از بلبل باغ بپرس که چرا اینقدر فراموشکار شده است.
هوش مصنوعی: در این باغ، وقتی گلی در کنار من است، آیا میتوانم همه را مانند غنچه در خود جمع کنم و با خودم به آغوش بگیرم؟
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در محفل شرابفروشی، سرش را آرام بر لبهی ظرف شراب بگذارد و به حالت مستی و بیخبر از دنیا فرو رود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمیپوشی
به هتک پرده صاحب دلان همیکوشی
چنین قیامت و قامت ندیدهام همه عمر
تو سرو یا بدنی شمس یا بناگوشی
غلام حلقه سیمین گوشوار توام
[...]
زهی نگاه تو با فتنه گرم همدوشی
به دور خط تو خورشید در سیه پوشی
ز قرب زلف دل آشفته بود، غافل ازین
که در دو روز کشد کار خط به سرگوشی
زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشی
زبان نطق، نوآموزِ حرف خاموشی
به یاد رحم تو زان دیر میرسیم که هست
دل رحیم تو مجموعة فراموشی
که میتواند درد مرا دوا کردن
[...]
چرا بدست نگارین تو چهره میپوشی
باحتجاب مه و مهر از چه میکوشی
اسیر طره مشکین چون کمند توام
که روز و شب بمه و مهر گفته سر گوشی
شراب عشق تو در جان پارسایان ریخت
[...]
بتا به کشتن ما عاشقان چه می کوشی
چوآب بر سر آتش ز کین چه می جوشی
مگر نه زلف توافتاده چون زره به برت
چه حاجت است که دیگر به تن زره پوشی
من شکسته دل افراسیاب شاه نیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.