گنجور

 
سلیم تهرانی

تقدیر خدا را چه علاج است، گداییم

در رزق سگ و گربه شریکیم، هماییم

فریاد که از ساده دلی صاحب خرمن

برقیم [و] گمان برده که ما کاهرباییم

با ما نشود سینه ی این کینه دلان صاف

چون آینه هرچند که از اهل صفاییم

با مردم عالم نتوانیم به سر برد

ره بر سر خار و خس و ما آبله پاییم

در سلسله ی باده کشان جام شرابیم

در قافله ی کعبه روان قبله نماییم

هر نقش قدم پیشتر از ماست درین راه

چون چشم حسودان همه کس را به قفاییم

یک بار نگفتید سلیم این چه خموشی ست

ای اهل کرم، بنده ی انصاف شماییم!

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
میبدی

مائیم عیاران و عیاران مائیم

بر دیده مشتری قدم می‌سائیم‌

جهان ملک خاتون

سرگشته در این عرصه ایام چو ماییم

فرزین صفت ای شاه به کوی تو گداییم

دردیست مرا در دل بیچاره و عمریست

تا از رخ جان پرورت ای دوست جداییم

هستی تو طبیب دل پردرد ضعیفم

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

ما عاشق و مستیم و طلبکار خدائیم

ما باده پرستیم و از این خلق جدائیم

بر طور وجودیم چو موسی شده ازدست

بی پا و سر آشفته و جویای لقائیم

روحیم که در جسم نباشد که نباشیم

[...]

جامی

خیزید حریفان که به میخانه درآییم

سلخ رمضان است به می روزه گشاییم

درد سرتسبیح و تراویح شد آخر

گلبانگ زنان رخ به در میکده ساییم

هر زنگ که از صوم ریا آینه دل

[...]

اسیری لاهیجی

ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم

نه زاهد سالوسی و نه شیخ مرائیم

نه عاقل و هشیار نه دیوانه و مستیم

حیران جمال رخ بیچون و چرائیم

مست می وصلیم و نه مخمور فراقیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه