خیزید حریفان که به میخانه درآییم
سلخ رمضان است به می روزه گشاییم
درد سرتسبیح و تراویح شد آخر
گلبانگ زنان رخ به در میکده ساییم
هر زنگ که از صوم ریا آینه دل
بسته ست به جام می صافی بزداییم
ترسم که گر امشب ز قدح دست بداریم
فردا ز ندامت سرانگشت بخاییم
ما درد کشانیم که جمعیت خاطر
دریوزه کنان از نظر اهل صفاییم
داریم به کف آینه جام که در وی
محبوب ازل را به محبان بنماییم
آن قوم که بی سبق عمل اهل قبولند
جامی به طرب کوش و قدح نوش که ماییم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دعوتی است به شادی و نوشیدن در میخانه، به ویژه در آخر ماه رمضان. شاعر به دوستانش میگوید که زمان رهایی از روزه و محدودیتها فرارسیده و باید از می لباسی تازه بپوشند. او نگرانی از عواقب بعدی را نیز مطرح میکند، اما تأکید میکند که دردها و رنجهای زندگی را باید با هم جمع کرد و از لبخند زندگی لذت برد. در نهایت، او بر این نکته تأکید دارد که در جمعی که اهل صفا هستند، باید به شادی و سرور پرداخت و با هم محبوب ازلی را تجلیل کرد.
هوش مصنوعی: بیدار شوید دوستان که ما به میخانه میرویم. ماه رمضان به پایان رسیده و حالا میتوانیم روزه را بشکنیم.
هوش مصنوعی: آخر کار، دردی که همواره با خود دارم، به قدری شدید شده که مانند آوازی بلند و دلنواز در میکده به گوش میرسد. اکنون تصمیم دارم برای فرار از این درد، همچون گلبرگهایی که به سمت در میکده میروند، خود را به آنجا بسپارم.
هوش مصنوعی: هر صدای زنگی که از روزهداری به خاطر ریا و خودنمایی به دل ما چسبیده، باید با نوشیدن می صاف پاک شود.
هوش مصنوعی: نگرانم اگر امشب از نوشیدنی دست بکشیم، فردا به خاطر پشیمانی، انگشت به دندان خواهیم گزید.
هوش مصنوعی: ما افرادی هستیم که در رنج و درد به سر میبریم و دیگران به خاطر صفای دل ما، ما را تحسین میکنند.
هوش مصنوعی: ما در دست داریم آینهای که در آن میتوانیم محبوب ازل را به عاشقان نشان دهیم.
هوش مصنوعی: آن دسته از مردم که بدون پیشرفت و کسب تجربه، مورد پذیرش هستند، بیدریغ به شادی و خوشی بپردازید و جامتان را پر کنید؛ چرا که ما همینجا هستیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مائیم عیاران و عیاران مائیم
بر دیده مشتری قدم میسائیم
سرگشته در این عرصه ایام چو ماییم
فرزین صفت ای شاه به کوی تو گداییم
دردیست مرا در دل بیچاره و عمریست
تا از رخ جان پرورت ای دوست جداییم
هستی تو طبیب دل پردرد ضعیفم
[...]
ما عاشق و مستیم و طلبکار خدائیم
ما باده پرستیم و از این خلق جدائیم
بر طور وجودیم چو موسی شده ازدست
بی پا و سر آشفته و جویای لقائیم
روحیم که در جسم نباشد که نباشیم
[...]
ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم
نه زاهد سالوسی و نه شیخ مرائیم
نه عاقل و هشیار نه دیوانه و مستیم
حیران جمال رخ بیچون و چرائیم
مست می وصلیم و نه مخمور فراقیم
[...]
گر قیصر و گر ما، همه محتاج گداییم
سیلی خور بیش و کم یک خان و سراییم
بر خویش گل و برگ بچینیم وگرنه
نیکوروش سیر گه نشو و نماییم
عقل و دل و ما بی خبرانیم که یک جا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.