گنجور

 
جامی

خیزید حریفان که به میخانه درآییم

سلخ رمضان است به می روزه گشاییم

درد سرتسبیح و تراویح شد آخر

گلبانگ زنان رخ به در میکده ساییم

هر زنگ که از صوم ریا آینه دل

بسته ست به جام می صافی بزداییم

ترسم که گر امشب ز قدح دست بداریم

فردا ز ندامت سرانگشت بخاییم

ما درد کشانیم که جمعیت خاطر

دریوزه کنان از نظر اهل صفاییم

داریم به کف آینه جام که در وی

محبوب ازل را به محبان بنماییم

آن قوم که بی سبق عمل اهل قبولند

جامی به طرب کوش و قدح نوش که ماییم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
میبدی

مائیم عیاران و عیاران مائیم

بر دیده مشتری قدم می‌سائیم‌

جهان ملک خاتون

سرگشته در این عرصه ایام چو ماییم

فرزین صفت ای شاه به کوی تو گداییم

دردیست مرا در دل بیچاره و عمریست

تا از رخ جان پرورت ای دوست جداییم

هستی تو طبیب دل پردرد ضعیفم

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

ما عاشق و مستیم و طلبکار خدائیم

ما باده پرستیم و از این خلق جدائیم

بر طور وجودیم چو موسی شده ازدست

بی پا و سر آشفته و جویای لقائیم

روحیم که در جسم نباشد که نباشیم

[...]

اسیری لاهیجی

ما عاشق دیوانه و سرمست لقائیم

نه زاهد سالوسی و نه شیخ مرائیم

نه عاقل و هشیار نه دیوانه و مستیم

حیران جمال رخ بیچون و چرائیم

مست می وصلیم و نه مخمور فراقیم

[...]

نظیری نیشابوری

گر قیصر و گر ما، همه محتاج گداییم

سیلی خور بیش و کم یک خان و سراییم

بر خویش گل و برگ بچینیم وگرنه

نیکوروش سیر گه نشو و نماییم

عقل و دل و ما بی خبرانیم که یک جا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه