به عشق، کار جز از دست من نمی آید
بیار تیشه که از کوهکن نمی آید
فغان که هرکه قدم در حریم عشق نهاد
چو شمع زنده برون ز انجمن نمی آید
چو طفل، گریه ی ما شرح درد پنهان است
سخن مپرس که از ما سخن نمی آید
بیا و بلبل و گل را ز خویش ممنون کن
بهار بی تو به سوی چمن نمی آید
ازان چو طفل بر احوال خویش می گریم
که ریشخند بزرگان ز من نمی آید
بیان لذت لب تشنگی سلیم از شوق
نمی کنیم، که آب از دهن نمی آید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات و دردهای عاشقانه میپردازد. او بیان میکند که در عشق، کار دیگری جز تسلیم وجود ندارد و نمیتواند از عواطفش فرار کند. عشق آنقدر عمیق و پرمعناست که گفتن آنها برایش دشوار است و تنها میتواند احساساتش را با گریه نشان دهد. همچنین، او از بیتابیاش در نبود معشوق مینالد و میگوید که بهار و زیبایی زندگی بدون او معنایی ندارد. در نهایت، او اشاره میکند که بیان لذتها و تشنگیها نیز در غیاب عشق برایش ممکن نیست.
هوش مصنوعی: در عشق، هیچ کاری جز این از دست من برنمیآید، بیا تیشه را بیاور که کار از کوهکن ساخته نیست.
هوش مصنوعی: آه، که هر کسی که وارد دنیای عشق شود، مانند شمعی که روشن است، دیگر نمیتواند به اجتماع و جمع بازگردد.
هوش مصنوعی: مثل یک کودک، گریهی ما نشاندهندهی دردهایی است که در دل داریم. از ما چیزی نپرس؛ چرا که نمیتوانیم دربارهی آن صحبت کنیم.
هوش مصنوعی: بیا و از بلبل و گل قدردانی کن، چون بهار بدون تو به سمت باغ نمیآید.
هوش مصنوعی: من مانند یک کودک بر حال و روز خود گریه میکنم، زیرا نمیتوانم به بیاحترامی و تمسخر بزرگترها پاسخ بدهم.
هوش مصنوعی: ما نمیتوانیم به خوبی از حس لذت و شادی ناشی از تشنگی سلیم صحبت کنیم، زیرا خود آب در دهان ما نیست که بخواهیم آن را توصیف کنیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.