گنجور

 
سحاب اصفهانی

امیر فلک آستان فخر گیتی

خدیو ملک پاسبان خان دوران

سپهر ایالت جهان عدالت

طراز جلالت محمد تقی خان

کرم گستری کز پی بذل دستش

که چون ابر بهمن شود گوهر افشان

مطر در منثور گردد به دریا

حجر لعل رخشان شود در بدخشان

شراری ز قهرش بود برق لامع

نسیمی زلطفش بود ابر نیسان

زرایش بود پرتوی مهر انور

زطبعش بود قطره ای بحر عمان

بپا کرد در خطه ی یزد کآمد

هوایش فرح بخش چون راح ریحان

بسی جانفزا کاخی و وضع دلکش

که گردید از وصف آن عقل حیران

همه بهجت انگیز چون صحن جنت

همه عشرت آمیز چون باغ رضوان

هم افراخت در دولت آباد قصری

که از رفعتش منفعل مانده کیوان

هوایش دلاویز چون زلف دلبر

فضایش طربناک چون وصل جانان

عیان دروی آبی که از غیرت آن

به ظلمات آب خضر گشته پنهان

زخاکش که خوشبوست چون مشک اذفر

زآبش که صافی است چون در رخشان

دید است انفاس عیسای مریم

عیان است اعجاز موسای عمران

غرض چون به پایان رسید این بنا را

هم از یمن طالع هم از لطف یزدان

(سحاب) از پی سال تاریخ گفتا:

«ببین قصر جنت در او آب حیوان»

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

سوار سخن را ضمیر است میدان

سوارش چه چیز است؟ جان سخن دان

خرد را عنان ساز و اندیشه را زین

براسپ زبان اندر این پهن میدان

به میدان خویش اندر اسپ سخن را

[...]

سوزنی سمرقندی

حکیم و کریم آمدند از دو عمران

کلیم خدا و کریم خراسان

عنایت گر دین یزدان که در دین

صلابت نماید چو موسی بن عمران

سرافراز فضل بن عمران که دارد

[...]

انوری

سه ماهه فراقت بر اهل خراسان

بسی سال بودست آسان و آسان

به جانت که گر بی‌خبرهاء خیرت

خبر داشت کس را تن از دل دل از جان

زبان بود در کامها بی‌تو خنجر

[...]

اثیر اخسیکتی

دعا گوی دولت اثیر آنکه وقتی

بخدمت رسیده است درجیش سلطان

مبارک ضمیر تو اشعار او را

پسندیده و گرده تحسین فراوان

بسش داده تعریف و تشریف با تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه