تا صحبت یار دلنواز است
دل از همه عیش بی نیاز است
هر گل که شکفته از مزارم
چشمی است که بر ره تو باز است
بیداری چشم ما چه داند
چشم تو که مست خواب ناز است
غم کشتم و یافتم که آخر
نا سازی دهر چاره ساز است
شادم به شب غمت که امشب
چون زلف تو تیره و دراز است
طوطی نزند (سحاب) گو دم
تا خامه ی من سخن طراز است
سالک نبود کسی که او را
پرواز نشیب یا فراز است
این صید دلم بدام عشقت
یا صعوه بچنگ شاهباز است
صد بار فزونش آزمودی
از آه منت چه احتراز است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به نقش عشق و زیبایی معشوق در زندگی خود اشاره میکند. او از دلنوازی صحبت یار سخن میگوید که باعث میشود از تمام لذتها بینیاز شود. هر گل را نشانهای از عشق میداند و چشم دلش به راه معشوق بسته است. بیداری او از خواب ناز معشوقش بیفایده است و غمهایش را با یافتن پاسخهایی در زندگی چاره میکند. او به شب غم معشوق با شادی نگاه میکند و میگوید هرچند غمانگیز است، اما دلش در دام عشق گرفتار است. در نهایت، شاعر با تردید از آزمودن عشق میگوید و از جدایی میترسد.
هوش مصنوعی: وقتی صحبت از محبوبی دلنشین میشود، دل به هیچ خوشی دیگری احتیاج ندارند.
هوش مصنوعی: هر گلی که از خاک من سر برآورده، نمایانگر چشمی است که برای تو گشوده است.
هوش مصنوعی: بیداری و هوشیاری ما چه ارتباطی به تو دارد که در خواب و خیال شیرین غوطهور هستی؟
هوش مصنوعی: غم و اندوه را تحمل کردم و فهمیدم که در نهایت، مشکلات و hardships زندگی همیشه راه حلی برای خود دارند.
هوش مصنوعی: امشب شب غم توست و من از آن شاد هستم، زیرا این شب به تیره و دراز بودن زلف تو شباهت دارد.
هوش مصنوعی: طوطی نمیتواند حرفی بزند، زیرا قلم من در حال نوشتن سخنانی است که به زیبایی و هنرمندی بیان شدهاند.
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که هیچکس در این مسیر نیست که تحت تأثیر بالا و پایینها یا تغییرات وضعیتی قرار گیرد. سالک به کسی اشاره دارد که در مسیر عرفان یا سیر و سلوک قرار دارد و نشاندهنده ثبات و استقامت او در برابر چالشهاست.
هوش مصنوعی: دل من در دام عشق تو گرفتار شده است، مانند پرندهای که در چنگال باز قویتری افتاده است.
هوش مصنوعی: تو بارها در زندگیات او را امتحان کردهای و از درد دل و آه و نالهاش آگاهی داری. پس چرا هنوز از آن پرهیز میکنی؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نعمت ده و پایگاه ساز است
سرسبز کن و سخن نواز است
وامش مده آن که بی نماز است
گر چه دهنش ز فاقه باز است
گر عشق تو داغ جان گذار است
صد شکر که داغ دلنواز است
گر درد تو بار صحبت ماست
غم نیز ز محرمان راز است
دل کم نکند نیازمندی
[...]
این کلبه نشیمن نیاز است
خلوتگه محرمان راز است
چون خانه چشم اهل بینش
بر روی خسان درش فراز است
هر نقش عجب در او که بینی
[...]
بویی که درین سخن ز راز است
چون نصب قرینه ی مجاز است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.