گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت
هر جا که دید سر و قدی خوش خرام رفت
دانی که داشت توبه ی من تا به کی ثبات
چندان که از سبو می گلگون به جام رفت
هرگز نمی شود که شود نام او بلند
در عاشقی کسی که پی ننگ و نام رفت
بادش حرام لذت سنگ جفای تو
مرغ دلم که بیهده زان طرف بام رفت
از یک جواب خاطر ما را نکرد شاد
از ما اگر بجانب او صد پیام رفت
جائی ز کنج دام تو دل جوید از کجا
گیرم که این اسیر تواند ز دام رفت
هم یار بود دشمن جانم هم آسمان
تا از که بر من این ستم و از کدام رفت
دارد (سحاب) ره به تو اما بصد امید
صبح آمد ار به کوی تو نومید شام رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به تجربیات عاشقانهاش اشاره میکند و از فقدان و دلتنگی صحبت میکند. او به دنبال محبوبی است که در دنیای زیباییها و خوشخلقیها گم شده و هر کجا که عشق و زیبایی را میبیند، دلش به سوی آن میافتد. شاعر درصدد است تا ثابت کند در عشق، نام و شهرت مهم نیست و تنها احساسات واقعی اهمیت دارند. همچنین، او از بیپاسخی محبوب شکایت میکند و به حسرت و درد دل اشاره دارد. در نهایت، شاعر به ناامیدی از دیدار محبوب و انتظار برای یک پاسخ اشاره میکند.
هوش مصنوعی: تو گفتی که دل از زیباییها کجا رفته است؛ هر کجا که زیبایی و قامت خوشی دیده، دل به سوی او رفته است.
هوش مصنوعی: میدانی که عزم و ارادهام در توبه چه مدت میتواند مستحکم بماند، تا جایی که مانند شرابی سرخ از سبو در جام بریزد؟
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان نام او را در عشق بالا برد، کسی که به دنبال افتخار و شهرت است.
هوش مصنوعی: عطر خوشبوی تو برای من، مثل بادی است که بر روی سنگی بیفایده میوزد. دل من، مثل مرغی است که بیدلیل از آن طرف بام پرواز کرده است.
هوش مصنوعی: تنها یک پاسخ باعث نشد که دل ما شاد شود، حتی اگر ما صد پیام به سمت او فرستادیم.
هوش مصنوعی: دل از جایی که در دام تو اسیر است، آرامش نمییابد. نمیدانم چگونه میتوانم این اسیر را از دام رها کنم.
هوش مصنوعی: من هم یاری داشتم که به جانم نزدیک بود و هم آسمان را داشتم، نمیدانم این ظلم از سوی چه کسی به من میرسد و از کدام طرف بوده است.
هوش مصنوعی: ابرها به سوی تو میآیند و با صد امید صبح را نوید میدهند، اما اگر در کوی تو ناامید باشند، شب را ترک میکنند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت
وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت
مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.