بسکه در عهدت به ما بیداد رفت
از تو بیداد سپهر از یاد رفت
خود چه دام است اینکه بیخود سوی آن
هر کجا صیدی که بود آزاد رفت
از وصال آبی نزد بر آتشم
تا ز هجران خاک من بر باد رفت
شد چو نومید از وفاتم رفت آه
بر سرم شاد آمد و ناشاد رفت
باز امشب همنشین مدعی است
عهد دوشینش مگر از یاد رفت
رغم خسرو بود دامنگیر او
روزی ار شیرین سوی فرهاد رفت
نالد از بیداد دیگر هر کسی
بر در آن شاه بهر داد رفت
بی نصیبی بین که تا صیدم (سحاب)
رفت سوی صید گه صیاد رفت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از زحمات و بیعدالتیهایی که در رابطهاش متحمل شده، سخن میگوید. او به یاد آوردن بد عهدیها و عدم وفای محبوب اشاره میکند و حسرت میخورد که چگونه عشق و وصال به دلسردی و جدایی منجر شده است. شاعر در عین حال بیان میکند که دیگران نیز از بیداد و ظلم رنج میبرند و او خود را در دام عشق و بیپاسخی میبیند. در نهایت، او به تنهایی و بینصیب ماندنش از عشق اشاره میکند و حسرت صید و شکار بودن را دارد.
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و ستمی که در عهد و پیمان تو بر ما رفته، دیگر ظلم و ستم زمانه نیز از یاد رفت.
هوش مصنوعی: انسان گاهی بدون توجه به محیط یا موقعیت خود، به سمت آنچه که میخواهد میرود، حتی اگر در دام باشد. این رفتار نشاندهندهی نوعی آزادی است که به رغم وجود سختیها و محدودیتها، فرد به جستجوی خواستههایش ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: از محبت و وصال معشوق، نزدیک من بیا و به آتش عشق من بپاش تا از دوری و جداییام که خاک وجودم را به باد داده، رهایی یابم.
هوش مصنوعی: وقتی که از مرگم ناامید شدم، آهی بر دل من نشست و شادی به سراغم آمد اما باز هم غمگین و ناراحت رفت.
هوش مصنوعی: امشب دوباره با کسی نشستهام که به من ادعا میکند، اما مشخص نیست که آیا یادش رفته است که وعدههای شب گذشته را فراموش کرده است یا نه.
هوش مصنوعی: اگر روزی شیرین به سوی فرهاد برود، هرچند خسرو را از میان برده، او نیز دچار درد و رنجی خواهد شد.
هوش مصنوعی: هر کسی به خاطر ظلمی که دیده، نزد آن پادشاه شکایت میکند و درخواست کمک دارد.
هوش مصنوعی: بدبختی من را ببین که وقتی این باران (سحاب) به شکارگاه صیاد رفت، من نتوانستم از آن نصیبی ببرم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زین جهان نه شیخ و قاضی شاد رفت
دین و دنیاشان همه بر باد رفت
گرد و خاک ما روان بر باد رفت
بنده زین گرد و غبار آزاد رفت
جان ما هرگز غم دنیا نخورد
لاجرم او از جهان دلشاد رفت
عاشق سرمست آمد سوی ما
[...]
آه که فرصت همه بر باد رفت
عمر نه بر قاعده ی داد رفت
عزو تمکینش همه برباد رفت
علمهایش سربسر از یاد رفت
نام عفرا عروه را از یاد رفت
آب و خاک و آتشش برباد رفت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.