گنجور

 
سحاب اصفهانی

بسکه در عهدت به ما بیداد رفت

از تو بیداد سپهر از یاد رفت

خود چه دام است اینکه بیخود سوی آن

هر کجا صیدی که بود آزاد رفت

از وصال آبی نزد بر آتشم

تا ز هجران خاک من بر باد رفت

شد چو نومید از وفاتم رفت آه

بر سرم شاد آمد و ناشاد رفت

باز امشب همنشین مدعی است

عهد دوشینش مگر از یاد رفت

رغم خسرو بود دامنگیر او

روزی ار شیرین سوی فرهاد رفت

نالد از بیداد دیگر هر کسی

بر در آن شاه بهر داد رفت

بی نصیبی بین که تا صیدم (سحاب)

رفت سوی صید گه صیاد رفت

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
شاه نعمت‌الله ولی

گرد و خاک ما روان بر باد رفت

بنده زین گرد و غبار آزاد رفت

جان ما هرگز غم دنیا نخورد

لاجرم او از جهان دلشاد رفت

عاشق سرمست آمد سوی ما

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شاه نعمت‌الله ولی
شیخ بهایی

آه که فرصت همه بر باد رفت

عمر نه بر قاعده ی داد رفت

صفایی جندقی

نام عفرا عروه را از یاد رفت

آب و خاک و آتشش برباد رفت

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه