چون یوسف من گر به نکوئی پسری داشت
یعقوب ز حال دل زارم خبری داشت
ای دل ز چه رو منتظر صبح وصالی
کی بود که از پی شب هجران سحری داشت؟
یا رب به چه جرم از نظر انداخته ما را؟
آن شاه که بر حال گدایان نظری داشت
میبرد اگر سنگدلی دل ز کف او
آن سنگدل از حال دل من خبری داشت
از دام تواش خواهش پرواز نمیبود
آن روز که مرغ دل من بال و پری داشت
ره جانب مقصد به ره عشق کجا برد
هر کس چو دل گمره من راهبری داشت
سنگین دل و بی رحم سحاب اینهمه کی بود
گر آه دل من به دل او اثری داشت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از فراق است. شاعر به یوسف، که نماینده زیبایی و معشوق است، اشاره میکند و از حال آشفته خود به خاطر دوریاش سخن میگوید. او از یعقوب، که نماد عشق پدری و دلسوزی است، میخواهد که از وضعیت دل زار او باخبر شود. شاعر از خدا میخواهد که علت دوریاش از معشوق را توضیح دهد و از سنگدلی معشوق گله میکند. او همچنین به پرواز نکردن دلش اشاره میکند و میگوید که در عشق راهیابی را گم کرده است. در نهایت، شاعر از سنگینی دل و بیرحمی زمانه شکایت میکند و آرزو دارد که درد دلش بر دل محبوب اثر بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر یوسف من نیز پسری نیکو داشته باشد، مانند یعقوب، او از حال دل زارم آگاه است.
هوش مصنوعی: ای دل، چرا منتظر بمانید تا صبح وصالی بیاید؟ مگر شب جدایی بیسحر و نور نیست؟
هوش مصنوعی: ای خدا، ما را به چه دلیل از نظر انداختی؟ آن پادشاه که به حال نیازمندان بیتوجهی نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر آن بیرحم دل مرا از دستم برباید، آن سنگدل اگر از حال دل من خبر داشت، چنین نمیکرد.
هوش مصنوعی: اگر آن روز، عشق تو مرا گرفتار نمیکرد، دیگر نمیتوانستم پرواز کنم و آزادی را تجربه کنم.
هوش مصنوعی: هر کسی که در جستجوی هدفی در عشق باشد، باید بداند که تنها دلهای گم کرده مثل من، نیاز به یک راهنما دارند تا آنها را به سمت مقصد صحیح هدایت کند.
هوش مصنوعی: باران سنگین و بیرحم اینقدر چرا بود؟ اگر آه دل من بر دل او تأثیری داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زلف که به هر حلقهٔ مشکین هنری داشت
مانند شب قدر مبارک سحری داشت
هر چند که من ساغر اندوه کشیدم
تا چشم زدم ساقی دَوَرانِ دگری داشت
گر یار به ما کرد نظر عین وفا بود
[...]
وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
با نرگس جادوی تو پنهان نظری داشت
گفتی: خبر دوست شنیدی چه شدت حال؟
اینها ز کسی پرس که از خود خبری داشت
دل ناوک مژگان ترا سینه سپر کرد
[...]
خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
وان چشم هم از غمزه به سویش نظری داشت
آورد صبا وقت سحر مژده دیدار
گویا که دعای سحر ما اثری داشت
بگریست بر احوال درونم همه شب شمع
[...]
در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
دانند حریفان که در آن هم نظری داشت
هر لاله، که با داغ دل از خاک برآمد
دیدم که: ز سودای تو پر خون جگری داشت
امروز سر زلف تو آشفته چرا بود؟
[...]
در پهلوی اغیار به هر سو نظری داشت
گویا ز نهان آمدن من خبری داشت
دی گفت بسی حرف وفا روی برویم
گویا که به من روی و سخن با دگری داشت
آرام ازو جذبه شوق که چنین برد؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.