گنجور

 
سحاب اصفهانی

از زلف و رخت روز و شبم تیره و تار است

زان هر دو عیان حادثهٔ لیل و نهار است

تا روز شمار ار بشمارم عجبی نیست

غم‌های شب هجر که بیرون ز شمار است

بر عارض گلگون مگرش دیدهٔ لاله

آن خال سیه دید که داغش به عذار است

اهل هوس آزرده شدند از غمت آری

نا صافی صهبا سبب رنج خمار است

در وصل تو کمتر بود آرام دل آری

بی طاقتی مرغ چمن فصل بهار است

یک بلبل شیدا‌ست همین شیفتهٔ گل

شیدای گل روی تو هر گوشه هزار است

تا بخت نصیب که کند زخم خدنگش

ترکی که کنونش به‌دل آهنگ شکار است؟

رفتم ز پی تجربه ز آنکو دو سه گامی

دیدم که قرار دل من در چه قرار است

بگذشت جدا ز آن سر کو کار من از کار

تا در سر کوی تو دل من به چه کار است

بگذشت جدا ز آن سر کو کار من از کار

تا در سر کوی تو دل من به چه کار است؟

غیر از در میخانه که ماوای (سحاب) است

از حادثهٔ چرخ کجا جای قرار است‌؟

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حمیدالدین بلخی

هنگام گل و لاله و ایام بهار است

عالم چون رخ خوبان پر نقش و نگار است

نرگس به چمن در صنمی سبز لباس است

سوسن به صف اندر پسری سیم‌عذار است

اثیر اخسیکتی

خیزید و می آرید که هنگام بهار است

رخسار عروسان چمن همچو نگار است

آن شاخ که بُد عور، کنون مُلحَم‌پوش است

و آن دشت که بُد ساده، کنون سرّ عذار است

در دامن گلزار، صبا مدخنه‌سوز است

[...]

ناصر بخارایی

ما را هوس صحبت جان پرور یار است

ور نه غرض از باده نه مستی نه خمار است

آتش نفسان قیمت میخانه شناسند

افسرده دلان را به خرابات چه کار است

نی را که نوا از لب یارست به هر حال

[...]

اسیر شهرستانی

از عکس تنت جیب قبا آینه زار است

پیراهن از اندام تو لبریز بهار است

دایم دم صبح است در اقلیم محبت

آیینه دلان را به شب و روز چه کار است

کرد از ستم آباد شب هجر خلاصم

[...]

جویای تبریزی

اکنون که ز پیریم به عینک سر و کار است

پیوسته دو چشمم به تماشای تو چار است

در دیدهٔ عالی نظران چرخ و کواکب

دودی است که آمیخته با مشت شرار است

در راه تو آنرا که به دریا دل خود داد

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از جویای تبریزی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه