دردا که وفا در این زمانه
از اهل زمان بود فسانه
زاهد کشد آه حسرت و من
در دیر مغان می مغانه
خواهد ز سپهر دادم از دل
این شعله که می کشد زبانه
من غرقه ی بحر عشق و عشقش
بحری و چو بحر بی کرانه
با آن لب و خال بی نیاز است
مرغ دل من زآب و دانه
یک لحظه وصال دوست خوشتر
ای خضر ز عمر جاودانه
گفتم: روم از در تو گفتا:
کم باش سگیم ز آستانه
دل در خم طره ی تو مرغی است
در دام گرفته آشیانه
به ز آن که زدوریت نمردم
نبود پی قتل من بهانه
بگذار که پا نهم بکویت
نگذاریم ار قدم بخانه
ای گل سخن وفا چه گویم
گوش تو کجا و این ترانه
دلها به زمین (سحاب) ریزد
هر گه که زند به زلف شانه
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به موضوع وفا و عشق میپردازد و بیانگر احساسات عمیق شاعر است. شاعر از عدم وفا در زمانه خود ناله میکند و به عشق بیپایان خود اشاره دارد. او در میان دردی که به دلیل دوری از معشوق میکشد، خود را در دریایی از عشق غرق میبیند و حاضر است هرچه دارد را فدای لحظهای وصال کند. همچنین، شاعر به درگیریها و احساساتش نسبت به محبوبش اشاره میکند و از حالت اسیری در عشق سخن میگوید. در نهایت، شعر بر روی احساسات عاطفی و عمیق در مورد عشق و وفا تأکید دارد.
هوش مصنوعی: ای کاش وفا در این زمانه تنها یک داستان از طرف مردم باشد.
هوش مصنوعی: زاهد با حسرت آه میکشد، اما من در میخانه و در کنار مستان زندگی میکنم.
هوش مصنوعی: از آسمان درخواست میکنم که این آتش سوزان را که از دل برمیخیزد به من بدهد.
هوش مصنوعی: من در عمق عشق غرق شدهام و عشق او به مانند دریایی بیپایان است.
هوش مصنوعی: مرغ دل من به خاطر آن لب و خال زیبای تو، دیگر به آب و دانه نیازی ندارد.
هوش مصنوعی: یک لحظه دیدار با دوست از عمر ابدی هم لذتبخشتر است، ای خضر!
هوش مصنوعی: من گفتم که به درگاه تو میروم، او گفت که کمتر بیا، ما چون سگان از آستانه تو دور هستیم.
هوش مصنوعی: دل من مانند پرندهای است که در دامی گرفتار شده و به خاطر زیباییهای تو، آرامش و خانهاش را از دست داده است.
هوش مصنوعی: من از دوری تو نمردهام، بلکه دلیلی برای کشتن من نیست.
هوش مصنوعی: اجازه بده که به سمت تو بروم، ولی اگر وارد خانهام نشوی، قدم نمیگذارم.
هوش مصنوعی: ای گل، وفا در سخنان تو چه بگویم؟ جایی برای شنیدن تو کجاست و این ترانه چیست؟
هوش مصنوعی: هر زمان که شانه بر زلف میزند، دلها همانند باران بر زمین میریزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گویند که نیکبخت و بدبخت
هست از همه چیز در فسانه
یک جای دو خشت پخته بینی
پخته به تنور در میانه
این بر شرف مناره افتد
[...]
بادا همه ساله ذخرة الدین
آسوده ز فتنه زمانه
شهزاده شیر دل فریدون
آن چون پدر از جهان یگانه
میری که ز قدر درگهش را
[...]
ز آمیزش این چهارگانه
شد خوشنمک این چهارخانه
ای راه تو بحر بی کرانه
عشق تو ندیم جاودانه
از عشق تو صد هزار آتش
در سینه همی زند زبانه
گر بنماید زبانهای روی
[...]
آن بحر محیط بیکرانه
و آن نور بسیط جاودانه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.