گرچه در باغ سر کوی تو ای گل خارم
تا به کوی توام از باغ جنان بیزارم
ای که گفتی به چه کاری نگذشته است هنوز
در غمت کار من از کار ولی در کارم
هم علاج من بیمار تواند گرچه
چشم بیمار تو کرده است چنین بیمارم
شادمان هر شبی از کوچه ی او می آیم
تا ندانند که نبود به حریمش بارم
شد دل آزار تر از زاری بی حاصل دل
ای دل زار زافغان تو در آزارم
ساغر باده چو گردید لبالب نگذاشت
لب بی توبه شود فارغ از استغفارم
می توانم نکنم در غم او ناله (سحاب)
خاصه با درد کم و حوصله بسیارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. شاعر در باغ سر کوی محبوبش احساس بیتابی و خاراییش میکند، به رغم زیباییهای باغ جنان. او از اینکه در غم محبوبش غرق است، اظهار میکند و میگوید که دلش از زاری و ناله در آزار است. عشق او همچون ساغر پرباد، او را پریشان کرده و نتوانسته است از یاد محبوب غافل شود. در انتها، شاعر به امید و حوصلهاش در تحمل درد اشاره میکند.
هوش مصنوعی: هرچند که من در باغی از زیباییها، مثل خار هستم، اما به خاطر اینکه به عشق تو در کوی تو حاضر هستم، از باغ بهشت هم دلزدهام.
هوش مصنوعی: ای کسی که گفتی هنوز در کار خود مشغول نیستی، در حالی که در درد و غم تو، کار من به کار آمده و نمیتواند بیکار بماند.
هوش مصنوعی: هرچند که چشم تو باعث این بیماری من شده است، اما درمان درد من نیز ممکن است در خود تو باشد.
هوش مصنوعی: هر شب با خوشحالی از کوچهاش میگذرم تا کسی از غیبت من در نزد او خبر نداشته باشد.
هوش مصنوعی: دل من به شدت از ناراحتی و زاری رنج میبرد، ای دل، من از درد و آزار تو به شدت در عذابم.
هوش مصنوعی: وقتی جام شراب پر شد، نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و از گناه و پشیمانی رهایی یافتم.
هوش مصنوعی: میتوانم در غم او هیچ شکیبایی نداشته باشم، خصوصاً با اینکه درد زیادی ندارم و حوصلهام هم زیاد است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی تو خونابه به رخساره فرو می بارم
مرغ و ماهی همه شب خفته و من بیدارم
روزگاریست که بی مدّعیان می خواهم
که شبی بر سرِ کویِ تو به پایان آرم
بی تو فردوس نمی خواهم و طوبا و قصور
[...]
من همان داغ محبت که تو دیدی دارم
هم چنان در هوست زرد وز عشقت زارم
قصهٔ درد فراق تو مپندار، ای دوست
که به پایان رسد، ار عمر به پایان آرم
خار در پای چو از دست غمت رفت مرا
[...]
ای بهم برزده زلف تو سراسر کارم
من چو موی توام آشفته، فرو نگذارم
کردهام نرم به فرمان تو گردن چون شمع
چه کنم من که به فرمان تو سر در نارم
گرچه در راه تو چون خاک رهم رفته به باد
[...]
سر که بر پای تو بنهادم از آن بردارم
تا بدین جرم و خطا جان به غرامت آرم
بعد ازین رخ بنهم بر کف پای تو نه چشم
رخ گلبرگ بخار مژه چند آزارم
چون شود بیبر کت هرچه شمارند آن را
[...]
گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچُنان چشمِ گشاد از کَرَمَش میدارم
به طَرَب حمل مَکُن سرخیِ رویم که چو جام
خونِ دل عکس برون میدهد از رخسارم
پردهٔ مطربم از دست برون خواهد برد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.