خوش آنکه ره عیش به اغیار گرفتیم
کام دل خویش از لب دلدار گرفتیم
زین اشک که اکنون ره ما بست از آن کوی
در آن سر کوه راه به اغیار گرفتیم
در محفل او مدعی از غیرت ما بار
بر بست بصد حسرت و ما بار گرفتیم
دردا که سپردیم به زاغ و زغن آخر
جائیکه بصد سعی به گلزار گرفتیم
از کینه ی بیگانه ره وادی هجران
چون چاره ندیدیم به ناچار گرفتیم
در سایه ی دیوار تو ما را نگذارد
آن را که بر او رخنه ی دیوار گرفتیم
بیداد تو بر دل همه ز آنست که روزی
داد دل زار از تو دل آزار گرفتیم
پا بست که سازیم (سحاب) این دل مفتون؟
انگار کز آن طره ی طرار گرفتیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیان کننده حسرت و اندوه شاعر است که در پی عیش و لذتی که از عشق ورزی به معشوق به دست آورده، به ناچار به عشق و دوستی با دیگران رو آورده است. شاعر از دردها و ناامیدیهای خود میگوید که باعث شدهاند از راه اصلی خود منحرف شود. او به شدت از وضعیت خود رنج میبرد و احساس میکند که در دنیای عشق، علیرغم تلاشهای بسیار، به ناکامی و جدایی دچار شده است. همچنین، او به خیانت و بیوفایی از سوی معشوق نیز اشاره دارد که باعث آزار دل او شده است. در نهایت، شعر به احساس بندگی و تسلیم شاعر در برابر آنچه که بر دلش گذشته، اشاره میکند.
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که لذت زندگی را از دیگران میگیرد و برای رسیدن به خواستهاش، از محبت محبوبش بهرهمند میشود.
هوش مصنوعی: از این اشکی که اکنون راه ما را بسته است، از آنجا که در آن سوی کوه به بیراهه رفتیم.
هوش مصنوعی: در محفل او، رقیب به خاطر غیرت ما غم و حسرتی را بر دوش کشید، در حالی که ما خود بارِ عشق او را بر دوش گرفتهایم.
هوش مصنوعی: افسوس که ما آرزوی خود را به پرندههای بیوفا سپردیم و در نهایت، جایی که به سختی تلاش کردیم و به زیباترین مکانها رسیدیم، نتوانستیم از آن بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: چون نمیتوانستیم دلیل جداییمان را از دشمنان فراموش کنیم، ناچار به کینهورزی ادامه دادیم.
هوش مصنوعی: در سایهی دیوار تو، ما را از رفتن باز میدارد، همان کسی که بر دیوار نفوذ کردیم.
هوش مصنوعی: رفتار نادرست تو بر دلهای همه تاثیرگذار است، زیرا روزی دل آسیبدیده ما از تو، که دل ما را آزار داده بود، نجات یافت.
هوش مصنوعی: دل ما در عشق فریبندهاش همچون باران ریزان است، آیا میتوانیم آن را به او بسپاریم؟ انگار که از آن موهای زیبایش به زنجیر افتادهایم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ما بار دگر گوشهٔ خمار گرفتیم
دادیم دل از دست و پی یار گرفتیم
دعوی دو کون از دل خود دور فکندیم
پس در ره جانان پی اسرار گرفتیم
از هر دو جهان مهر یکی را بگزیدیم
[...]
از دیده ی دل پرده ی پندارگرفتیم
تا رخصت نظّارهٔ دیدار گرفتیم
بستیم چو از رد و قبول دگران چشم
تشریف قبول نظر یار گرفتیم
نشنیدکسی حرف زباد از دهن ما
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.