نه از پیوند هر آلوده دامانی بود باکش
همین ترسد ز من آلوده گردد دامن پاکش
نیابی هرگز آسایش گرت هر کشتهای خواهد
که از راه وفا یک بار آیی بر سر خاکش
گهی از خار خار سینهٔ چاکم شود آگه
که از عشق گلی گردد گریبان همچو گل چاکش
همین بس افتخار من که خونم ریزد از تیری
وگرنه من نه آن صیدم که او بندد به فتراکش
نگوید زاهد از روی خرد حرفی بلی آن کس
که انکار رخ زیبا کند پیداست ادراکش
به جان دردیست کان روی دلافروزست درمانش
به دل زهریست کان لعل شکربارست تریاکش
برد جان هرکه از جور نگار کینهجوی من
چه بیم از کینهٔ اختر، چه باک از جور افلاکش؟
تویی کاندیشه نبود از (سحاب) ورنه اندیشد
فلک از آه غمناک و زمین از چشم نمناکش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این ابیات شعر درباره احساسات عاشقانه و نگرانیهای شاعر در مورد عشق و زیبایی است. شاعر از عدم آلودگی و پاکی معشوق صحبت میکند و میگوید که از ترس آلودگی، او نمیخواهد ارتباطی با کسی که آلوده است، داشته باشد. همچنین، او آسایش را در وفا میداند و از درد و دوری از معشوق در عشق صحبت میکند. شاعر به افتخار خود میبالد که با وجود نابودی، همچنان به عشق وفادار است و زیبایی را از روی خرد انکار نمیکند. او در نهایت به درد و رنج ناشی از عشق اشاره میکند و از غم و اندوه ناشی از دوری عاشق و معشوق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: هر آلودهای برایش مهم است که دامن پاکش آلوده نشود، زیرا نگران است که رابطهاش با کسی که دامن آلودهای دارد، باعث آلودگی آن دامن پاک شود.
هوش مصنوعی: اگر هرگز به آرامش نمیرسی، چون هر فردی که در راه وفا کشته شده، فقط یک بار اگر به سر خاکش بیایی، ممکن است که آسودگی پیدا کنی.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات دلم از زخمهای عشق به درد میآید و گاهی دیگر، از آن درد دل، زیبا و شکوفا مثل گلی در گلابی میشود.
هوش مصنوعی: تنها همین کافی است که به خونم رنگین شوم از تیر، وگرنه من آن صیدی نیستم که به دام بیفتد.
هوش مصنوعی: زاهد، با عقل و درایتش حرفی نمیزند. کسی که زیبایی چهره را انکار کند، به روشنی ناتوانی در درک خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: در دل خود دردی دارم که چهرهاش روشنیبخش است، درمانش عشقی است که مانند زهر بر دل مینشیند، و تنها داروی آن همچون تریاک است.
هوش مصنوعی: هر که از محبت و ستم معشوقهی کینهجوی من آسیب ببیند، از دشمنی ستارهها یا ظلم زمانه چه باکی دارد؟
هوش مصنوعی: تو هستی که فکر و اندیشهای وجود ندارد؛ وگرنه آسمان از غم و آهی اندیشناک خبر میدهد و زمین نیز از اشکهایش نشانهای دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
که حد دارد تواند شد طرف با حسن بیباکش ؟
که با آن سرکشی چون سایه باشد سرو در خاکش
نمی دانم به چشم خیره شبنم چه میسازد
گل رویی که نتوان از لطافت کرد ادراکش
به خون یک جهان عاشق چه خواهد کرد، حیرانم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.