به راهی میکشد عشقم که پیدا نیست پایانش
خضر نبود عجب گر گم کند ره در بیابانش
اگر هردم بود صد عهد و پیمان با رقیبانش
نیندیشم که آن پیمانشکن سست است پیمانش
شب وصل است و مینالم که شاید چرخ پندارد
که باز امشب شب هجر است و دیر آرد به پایانش
به دانایی برد طفلی چو عقل از پیر، کی حاجت
به تعلیم دبیرش باشد و حبس دبستانش؟
به دامی تا نیفتاده است مرغی در گلستانی
چه داند جایی هست خوشتر از گلستانش؟
نباشد در بری آن دل که نبود مهر دلدارش
نیاید بر تنی آن جان که نبود عشق جانانش
کسی کو راه یابد در حریم وصل او باید
چه باک است از جفای پاسبان و جور دربانش
چو بر سر رهروی شوق حرم دارد چه باک آری
به هر گامی اگر در پا خلد خار مغیلانش؟
(سحاب) از چشم آن خورشیدوَش باشد نهان بنگر
دو چشمم چون سحاب و قطرههای اشک بارانش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از فراق اشاره دارد. شاعر از مسیری صحبت میکند که عشقش او را به آن میکشاند و پایان آن نا مشخص است. او به پیمانهای سست با رقیبان اشاره میکند و میگوید در شب وصال، به خاطر هجر و دوری از محبوبش ناله میکند. شاعر در ادامه به نوعی خردمندی و دانایی میپردازد و میگوید عشق و محبت لزوم را داراست و هیچ دل خوشی بدون عشق حقیقتی ندارد. او همچنین بر این باور است که برای رسیدن به وصال باید از سختیها و موانع عبور کرد، زیرا این راه پر از چالشها و دردهاست. در نهایت، شاعر با تصویرسازی زیبایی از اشکهایش آن احساسات عمیق را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: عشق من مرا به مسیری میبرد که انتهای آن نامعلوم است. اگر همسفر من خضر نباشد، جای تعجب نیست که در این بیابان راه را گم کند.
هوش مصنوعی: اگر هر لحظه وعده و قولی با رقبایش داشته باشد، نیازی نیست که به آن فکر کند، زیرا میداند که این نوع پیمانها ضعیف و ناپایدارند.
هوش مصنوعی: امشب که شب وصال است، من در حال نالهام و میترسم که زمان، فکر کند هنوز شب جدایی است و دیرتر به پایان این شب میرسد.
هوش مصنوعی: وقتی کودکی به درک و دانش برسد، دیگر نیازی به آموزش معلم و حضور در مدرسه نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: مرغی که هنوز در دامی گرفتار نشده، نمیداند که ممکن است جای دیگری وجود داشته باشد که از گلستان او زیباتر باشد.
هوش مصنوعی: دل کسی که مهر و محبت معشوق را ندارد، در حقیقت وجود نخواهد داشت؛ همچنین جان کسی که عشق محبوبش را ندارد، به تن او نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: کسی که به عشق و وصال او دست پیدا کند، باید از بدرفتاری و ظلم نگهبانان و دربانان نترسد.
هوش مصنوعی: وقتی کسی در مسیر عشق و شوق به حرم قرار دارد، چه اهمیت دارد اگر با هر گام که برمیدارد، خار و مشکلاتی از جمله خارهای دشوار و آزاردهنده را زیر پا بگذارد؟
هوش مصنوعی: دیدههای من مانند ابرهایی هستند که از آن خورشید پنهان شدهاند و اشکهایم مانند قطرات باران از آنها میریزند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش؟
به بستان جامهٔ زربفت بدریدند خوبانش
منقش جامههاشان را کهشان پوشید فروردین
فرو شست از نگار و نقش ماه مهر و آبانش
همانا با خزان گل را به بستان عهد و پیمان بود
[...]
نبرده بوالحسن کافاق آباد است ز احسانش
علی کز همت عالی بزیبد تخت کیوانش
چو اندر بزم بنشیند همی ماه سما دانش
چو اندر صف بخواهد کین همی پیل دمان خوانش
نیاید روز کوشیدن برابر چرخ و کیوانش
[...]
سخا زریست کز همت زند رای تو بر سنگش
سخن نظمی است کز معنی دهد رای تو سامانش
ازین اندک هنر خاطر همی امید بگسستم
چو در مدح تو پیوستم هنر دیدم فراوانش
مرا دانی که آن باید که هر کو نیک شعر آید
[...]
همی جویم نگاری را که دارم چون دل و جانش
همی خواهم که یک ساعت توانم دیدن آسانش
اگر پیمان کند با من منم در خط پیمانش
وگر فرمان دهد بر من منم در بند فرمانش
نهاد اندر سرم ابری که پیدا نیست بارانش
[...]
دلم برد آن دلارامی که در چاه زنخدانش
هزاران یوسف مصرست پیدا در گریبانش
پریرویی که چون دیوست بر رخسار زلفینش
زره مویی که چون تیرست بر عشاق مژگانش
به یک دم میکند زنده چو عیسی مرده را زان لب
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.