چو پرده بر فتد از روی مهر آسایش
سزد که مهر در افتد چو سایه در پایش
چه گونه دست تواند بدامن تو رساند
کسی که بر سر کویت نمیرسد پایش
نماید ار بت عذرا عذار من عارض
برد ز خاطر وامق عذار عذرایش
بود به چشم زلیخا چه جلوه یوسف را
کند چو یوسف من جلوه روی زیبایش
امیدواری درمان چگونه دردی راست
که ناامید ز درمان بود مسیحایش
کسی که با تو شکیبائیش نبود چه سان
شکیب بیتو کند جان نا شکیبایش؟
سزد که سرو و صنوبر سرافکنند به پیش
بسان بید موله ز شرم بالایش
نشد ز راه ترحم غمین ز قتل (سحاب)
غمین بود که روا گشته یک تمنایش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و درد و رنجی است که از جدایی و دوری محبوب ناشی میشود. شاعر بیان میکند که در زمانی که پرده از روی مهر و محبت کنار میرود، انتظار میرود که عشق هم در سایه محبوب قرار بگیرد. او به زحمات عاشقانی اشاره میکند که به محبوب خود نمیرسند و به زیبایی معشوقشان مینگرند، و نشان میدهد که این عشق گاهی با ناامیدی و درد همراه است. شاعر همچنین به صبر و شکیبایی در عشق میپردازد و این که گاهی ممکن است عشق بدون پاسخ باقی بماند. در نهایت، او به احساس غم و فراق اشاره میکند که مانند بارانی است که بدون رحم و ترحم بر دل عاشق میبارد.
هوش مصنوعی: زمانی که پرده از چهره خورشید کنار رود، انتظار میرود که عشق نیز به گونهای در زندگی آدمی سراغی از خود نشان دهد، درست مثل سایهای که در هنگام تابش نور، بر زمین میافتد.
هوش مصنوعی: چگونه میتواند کسی که به پای خود نمیتواند به کوی تو برسد، دستش را به دامان تو برساند؟
هوش مصنوعی: اگر زیبای نازنین، در چهرهاش قرار گیرد، به خاطر داشتهباش که عذر و بهانهام فراموش شد.
هوش مصنوعی: زلیخا چه زیبایی یوسف را در نظر داشت، حال آنکه زیبایی من نیز مانند روی او است.
هوش مصنوعی: امیدواری چگونه میتواند دردی را درمان کند، وقتی که ناامیدی خود از درمان، مسیحایی است که به آن نیاز دارد.
هوش مصنوعی: کسی که در کنار تو صبوری ندارد، چگونه میتواند در برابر ناتوانیاش صبر کند؟
هوش مصنوعی: خجالت از زیبایی و قامت بلند انسانها باعث میشود که درختان مانند سرو و صنوبر سرشان را پایین بیاورند، همانطور که بید موله به خاطر شرم و افتادگی از دیگران سرش را میخواباند.
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به احساس غم و ناراحتی اشاره دارد که از دیدن قتل و بیرحمی موجود در جهان به او دست داده است. او از بابت اینکه چطور ممکن است چنین ظلمی رخ دهد، محزون و ناراحت است. به عبارتی دیگر، او آرزو دارد که گناه و بیعدالتی را از بین ببرد، اما به نظر میرسد که درخواست و آرزوی او به جایی نمیرسد و همچنان غم و اندوه در دلش جای دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نداشت این دل شوریده تاب سودایش
سرم برفت و نرفت از سرم تمنایش
به نرد درد چو وامق نبود مرد حریف
هزار دست پیاپی ببرد عذرایش
کسی نتافت از و سر چو زلفش از بن گوش
[...]
الف قدی که منم سینه چاک بالایش
سپهر سبزه خوابیده ای است درپایش
ز سایه سرو و صنوبر الف کشد برخاک
به هر چمن که کند جلوه قد رعنایش
دل نظارگیان را ز جلوه آب کند
[...]
نگار جامه فروشم خوش است بالایش
کشم چو جامه در آغوش قد رعنایش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.