گنجور

 
سحاب اصفهانی

هر که دید آن گل عارض مژهٔ خونبارش

گلستانی‌ست که گل می‌دمد از هر خارش

قیمت یگ نگهش را به دو عالم بستند

آه از آنان که شکستند چنین بازارش

ترسم این خواب گرانی که بود بخت مرا

عاقبت ناله ی من هم نکند بیدارش

آب و رنگش ز سرشک غم و خون جگر است

هر گل فصل که سر میزند از گلزارش

وه که هر دم طمع عقده گشایی دارد

دل از آن زلف که صد عقده بود در کارش

از شرف بر سر خورشید بود سایه فکن

بر سر هر که بود سایه ای از دیوارش

بوی جان میدهد آن زلف مگر سوده (سحاب)

به غبار در دارای فلک دربارش

جم نشان فتحعلی شه که به حکمش گردون

اختران فلک از ثابت و از سیارش

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
خواجوی کرمانی

سرو را پای بگل می رود از رفتارش

واب شیرین ز عقیق لب شکربارش

راهب دیر که خورشید پرستش خوانند

نیست جز حلقه ی گیسوی بتم زنارش

هرکرا عقل درین راه مربّی باشد

[...]

سیف فرغانی

گرچه جان می دهم از آرزوی دیدارش

جان نو داد بمن صورت معنی دارش

بنگر آن دایره روی و برو نقطه خال

دست تقدیر بصد لطف زده پرگارش

بوستانیست که قدر شکر و گل بشکست

[...]

حافظ

فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش

گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش

دلربایی همه آن نیست که عاشق بِکُشَند

خواجه آن است که باشد غَمِ خدمتکارش

جایِ آن است که خون موج زَنَد در دلِ لعل

[...]

قاسم انوار

خواجه مستست، ببین در سر و در دستارش

لطف فرما و زمانی ز کرم باز آرش

بر سر کوی تو هر کس که رسد مست شود

گویی از باده سرشتند در و دیوارش

پیش رویت ز خجالت ننماید خورشید

[...]

جامی

گردش جام که زد صنع ازل پرگارش

سرنپیچد ز خط این دایره زنگارش

سر ما و در میخانه ای که از رفعت قدر

سایه بر بام فلک می فکند دیوارش

نیست وجه من مخمور جز این دلق کهن

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه