از عاشقی نگشته دلت مهربان هنوز
دل برده ای ز دست و کنی قصد جان هنوز
از سنگ پاسبان دگر پیکر تو ریش
سنگ جفا تو را به کف پاسبان هنوز
دل در فغان ز دست ستم پیشه ای چو خود
هر لحظه خلقی از ستمت در فغان هنوز
آن دشمنی که با تو تواند نمی کند
آگه نئی زحال و دل دوستان هنوز
در زیر بار عشق مرو همچو من که نیست
دوش تو را تحمل بار گران هنوز
با آنکه همچون من شده راز دل تو فاش
دل میبری زکف به نگاه نهان هنوز
زآه (سحاب) ای بت نامهربان به تو
او مهربان شده است و تو نامهربان هنوز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به توصیف احساسات عاشقانه و دردناک یک عاشق میپردازد که هنوز درگیر عشق خود است. او از مهربانی دل محبوب میگوید و اینکه با وجود درد و suffering، دلش را به دست محبوب سپرده است. شاعر به سنگدلی و بیرحمی محبوب اشاره میکند و از فریاد و ناله دل خود و دیگران در اثر ستمی که از محبوب میکشند، سخن میگوید. او بر این باور است که دیگران نمیتوانند احساسات عاشقانهٔ او را درک کنند و به دیگران هشدار میدهد که بار عشق را تحمل نکنند. در پایان، از درد و نامهربانی محبوب شکایت میکند و از تبدیل شدن به فردی مهربان صحبت میکند که هنوز در کشمکش با احساساتش است.
هوش مصنوعی: تو هنوز نتوانستهای به خاطر عشق و محبت، دلت را مهربان کنی و همچنان برای من دل میکنی، انگار که قصد جانم را داری.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو هنوز هم تحت تأثیر جفاهایی هستی که به تو روا داشته شده است، حتی اگر به ظاهر در حال محافظت و نگهداری از خودت باشی. در واقع، زخمها و آزارهایی که بر تو وارد شده، همچنان در وجودت باقی مانده و تو را تحت فشار قرار میدهد.
هوش مصنوعی: دل از دست ستمگری مانند تو همیشه در عذاب است و هر لحظه انسانها به خاطر ستمت ناله میکنند.
هوش مصنوعی: دشمنانی که میتوانند با تو مخالفت کنند، در واقع از حال و دل دوستانت بیخبرند.
هوش مصنوعی: زیر بار عشق، مانند من قدم نزن، زیرا تو هنوز توانایی تحمل این بار سنگین را نداری.
هوش مصنوعی: با اینکه دل تو مانند من، رازهایی را فاش کرده است، هنوز با یک نگاه پنهانی، دل مرا میربایی.
هوش مصنوعی: از صدای دلفریب من، ای معشوق بیوفا، تو به مهر و محبت پاسخ دادهای، اما هنوز هم به من بیاعتنا هستی.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رفتیم ما و عشق تو اندر میان هنوز
ساکن نگشت عربده عاشقان هنوز
هر برگ گل که باد صبا از چمن ربود
مرغان ز رنگ و بوی تو اندر فغان هنوز
چندین هزار سال حدیث تو گفتهاند
[...]
تن پیر گشت و آرزوی دل جوان هنوز
دل خون شد و حدیث بتان بر زبان هنوز
عمرم به آخر آمد و روزم به شب رسید
مستی و بت پرستی من همچنان هنوز
آهنگ کرده سوی بتان جان کمترین
[...]
از تو هزار فتنه شود در جهان هنوز
نشکفته است یک گلت از گلستان هنوز
دستی نبردهام چو کمر با تو در میان
کامی ندیدهام چو قدح زان دهان هنوز
تا چون خیال در نظر آمد میان تو
[...]
جان رفت و سینه تیر غمت را نشان هنوز
دل شاهباز عشق ترا آشیان هنوز
در زیر خاک، دل به همین خوش کنم که هست
از خون من نشانه بر آن آستان هنوز
دانستهای که مهر تو با جان نمیرود
[...]
جان رفت و سوزد از تو دل ناتوان هنوز
شد خاک دیدهٔ مژه ام خون فشان هنوز
ای عالم فراغ، مروت، که هست زان
جان های زخم خورده ز پی دوان هنوز
خاکم به باد رفت سراسیمه هر طرف
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.